تمام کارهای آیت‌الله طالقانی روی حقیقت و صداقت بود

هدایت پرس: مؤسس و رئیس مؤسسه مطالعات و حفظ آثار علامه میرداماد گفت: تنها برای خدا سخن می‌گفت و هیچ تظاهری و ادعایی نداشت که من مجتهد هستم ، من مبارزم و… این ادعاها را اصلا نداشت  و خودش را یک روحانی و طلبه‌ی معمولی و عادی می‌خواند؛ مرد با صفایی بود یعنی تمام کارهایش روی حقیقت و صداقت بود.

*******

به گزارش هدایت پرس؛ سید محمود علایی طالقانی در سال ۱۳۲۶ق (اسفند ۱۲۸۹ش) در روستای گلیرد طالقان متولد شد. او در سحرگاه نوزدهم شهریور سال ۱۳۵۸ش؛ ۱۸ شوال سال ۱۳۹۹ بر اثر سکته قلبی درگذشت. پیکر وی، طبق وصیتش، در میدان‌گاهی وسط قطعات ۱۷ و ۲۱ بهشت زهرا، که مدفن هزاران شهید انقلاب اسلامی بود، به خاک سپرده شد. برای بررسی بیشتر از شخصیت این  عالم جلیل‌القدر و بزرگوار با آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی،  نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی، استاد اخلاق، فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع)،امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) و مدیر حوزه علمیه حاج ابوالفتح تهران گفتگویی انجام دادیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم.

http://tehranpress.com/images/upfiles/20180910/photo_2018-07-25_21-11-04.jpg

ویژگی‌های علمی، اخلاقی و مبارزاتی آیت‌الله طالقانی را تشریح بفرمایید؟

من اوایل انقلاب یعنی پیش از انقلاب با مرحوم آیت‌الله سید محمود طالقانی آشنا شدم و اسم ایشان را در روزنامه‌ها در رادیو، تلویزیون و مجله‌ها شنیدم.

 ایشان مسجدی در تهران داشتند به نام مسجد هدایت و امام جماعت بودند و مسجد خیلی خوب و حساسی بود و مرد بسیار مبارزی بودند یعنی می‌توانم ادعا کنم که قبل از انقلاب چندین سال از عمرش را در زندان بسر برد و انقلابی پیش از انقلاب بود بعضی افراد انقلابی هستند، خوب هم هستند و تألیفات هم دارند اما انقلابی بعد از انقلاب هستند بعد که امام خمینی در برابر رژیم منحوس پهلوی پیروز شدند و شاه رفت آنها انقلابی شدند و مسئولیت‌های بزرگی هم بدست آوردند اما آنهایی که انقلابی پیش از انقلاب بودند خیلی با ارزش بودند یعنی شاید یک درصد هم احتمال نمی‌دادند که انقلاب پیروز شود و شاه و ساواک و این رژیم منحوس که پشتیبانش آمریکا و اروپا بود از بین برود و نتیجتاً روی اعتقاد کار می‌کردند و احتمال هم می‌دادند که کشته شوند در عین حال سخنانشان را می‌گفتند و یکی از آن بزرگواران مرحوم آیت‌الله طالقانی بود.

مرحوم آیت‌الله طالقانی، هر چهار روز یک دفعه زندان می‌رفت تا اینکه انقلاب و امام خمینی پیروز شد و شاه رفت  و حکومت اسلامی برقرار شد و ایشان حدود چهار ماه بیشتر زنده نبودند.

 روحانیت مبارز قبل از انقلاب به دستور امام خمینی تشکیل شد و بزرگانی مثل دکتر بهشتی، آیت‌الله مطهری و مرحوم طالقانی و دیگر بزرگان به عنوان مؤسس روحانیت مبارز انتخاب شدند و فعالیت می‌کردند؛آن موقع امام خمینی در زندان، تبعید و تحت فشار در کشورهای خارج بود و مرحوم آیت‌الله طالقانی تقریباً در موقعیت روحانیت مبارز یک حیثیت بسیار بالایی داشت چون از همه روحانیونی که در روحانیت مبارز بودند سنش بیشتر بود و نتیجتاً چهار ماه تقریباً بعد از انقلاب ایشان به دستور امام خمینی اولین امام جمعه تهران منصوب شدند و بنده در نماز جمعه ایشان شرکت کردم و خطابه‌های ایشان را گوش کردم؛ خطبه‌های ایشان خیلی خوب، قشنگ و آموزنده و خیلی تمیز ایشان سخنرانی می‌کردند.

 بعد که آیت‌الله طالقانی رحلت کردند از ایشان خیلی تجلیل  شد و تشییع ایشان بی سابقه بود و مردم استقبال عجیبی کردند و ایشان را در بهشت زهرا در  نزدیک شهدای هفتادو تن دفن کردند و مزار ایشان مورد احترام و ارادت مردم قرار گرفته است و مردم برای فاتحه‌خوانی و زیارت به  مزار مرحوم آیت‌الله طالقانی سر می‌زنند.

تأثیر و جایگاه مسجد هدایت به امامت آیت‌الله طالقانی در فرایند مبارزه و انقلاب چگونه بوده است؟

مسجد مرحوم آیت‌الله طالقانی مرکز مبارزه بود در تهران چند مسجد مثل مسجد ایشان بود که خیلی فعال و پایه این مسجد برای مبارزه ساخت شد و ایشان هر وقت آزاد بود اکثر زندان بود یک مدتی پنج ماه شش ماه ایشان را می‌گرفتند و مجدد آزادش می‌کردند تا از زندان آزاد می‌شد باز سخنرانی‌های کوبنده‌ای در مسجد هدایت می‌کردند و مجدد شبانه شرطه‌های شاه به منزل ایشان ‌می‌آمدند و ایشان را دستگیر و زندانی می‌کردند؛ تمام زندگی این مرد مبارزه بود و تا دم مرگ و شهادت رفت و مسجدشان پایگاه مبارزه و مبارزین تهران همه در این مسجد جمع می‌شدند و ایشان در آن بحبوحه که شاه در ایران بود و انقلاب پیروز نشده بود  بی باک صحبت می‌کردند و مرحوم امام خمینی لقب ابوذر زمان را به مرحوم آیت‌الله طالقانی دادند.

جلسات تفسیر مرحوم آیت‌الله طالقانی چگونه بود؟

از ویژگی‌های بارز مرحوم آیت‌الله طالقانی می‌توان به  مفسر قرآن بودن ایشان اشاره کرد و در آن شرایط سخت و زندان‌های فروان که می‌رفتند يكی از ارزشمندترين آثاری که از  خود به جا گذاشته «پرتوی از قرآن» است و آیت الله طالقانی زمانی که در تهران مسکن گزید، ابتدا در مسجد ملک، واقع در دروازه قزوین و بعد از آن برای مدتی در مسجد منشورالسلطان واقع در خیابان سپه غربی، نماز جماعت می خواند و تفسیر قرآن می گفت. بیشتر افراد پای منبر او، جوانان و دانشجویان و قشرهای تحصیل کرده بودند و این مسجد کوچک، گنجایش این همه جمعیت را نداشت. به همین دلیل، ایشان به مسجد هدایت در خیابان استانبول سابق رفت. این مسجد، مرکز پیوند دین، دانش و سیاست بود و در آن، جو خفقان و حاکمیت استبداد، میعادگاه مبارزان و مجاهدان راه حق و آزادی بود و طالقانی پرچمدار این مبارزه‌ها و الگوی آن بشمار می‌رفت.

اگر بخواهید در یک جمله مرحوم آیت‌الله طالقانی را معرفی کنید چه می‌فرمایید؟

آیت‌الله سید باقر آيت میردامادی در پایان با معرفی شخصیت برجسته آیت‌الله طالقانی در یک جمله گفت: آیت‌الله طالقانی مرد بسیار بزرگواری بود که هر چی بخواهی تعریفش کنی حقش را ادا نکردی تمام زندگی‌اش مبارزه بود و مرد واقعا با حقیقتی بود؛ بعضی هستند مبارزه می‌کنند ولی هر جا که می‌روند از خودشان تعریف می‌کنند یعنی طوری که عمل خودشان را باطل می‌کنند از اثر ریا و تظاهر اما ایشان همه کارهایش برای خدا بود تنها برای خدا سخن می‌گفت و هیچ تظاهری و ادعایی نداشت که من مجتهد هستم ، من مبارزم و… این ادعاها را اصلا نداشت  و خودش را یک روحانی و طلبه‌ی معمولی و عادی می‌خواند؛ مرد با صفایی بود یعنی تمام کارهایش روی حقیقت و صداقت بود ایشان سخت‌ترین و مشکل‌ترین مصیبت‌ها را تحمل کرد بدون ادعا بدون اینکه بگوید من این کارها را کردم.




راهکار حجت‌الاسلام انصاریان برای خلاصی از شیطان


هدایت پرس: حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در کتاب «عرفان اسلامی جلد نهم» برای خلاصی از شیطان، راهکارهایی را بیان کردند.


به گزارش هدایت پرس، حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در کتاب «عرفان اسلامی جلد نهم»آورده: بدون شك قدرت خلاصى از فريب او و نجات از راه‏هاى فريب و وسوسه او براى تو نيست مگر به چند چيز:

۱- دوام مراقبت.

۲- استقامت بر عبادت.

۳- هراس از عظمت و قدرت خدايى كه بر درون و برون تو آگاه است.

۴- كثرت ياد حق در همه اوقات.

با توجه به اين چهار واقعيت، انسان در مبارزه با شيطان قطعاً پيروز است، ولى كسى كه در اين امور اهمال كار است و اوقاتش را بيهوده تلف مى‏‌كند به يقين صيد مناسبى براى اين دشمن خطرناك است.

دوام مراقبت‏

خواجه در زمينه مراقبت مى‏‌گويد:

مراقبه دوام ملاحظه مقصود است و به عبارت روشن‏‌تر، دائماً به حق نظر داشتن.

درجات مراقبت‏

سالكى كه در طريق حق است و هميشه به حق نظر دارد اهل مراقبه است، مراقبه سه درجه دارد:

درجه اول: مراقبه‏اى است كه سالك در سير به سوى حق دارد.

درجه دوم: توجه يافتن به مراقبه حق است، سالك متوجه مى‏‌گردد كه حق متعال مراقب اوست.

درجه سوم: مراقبه‏اى است كه سالك نسبت به آثار وجود حضرت حق داراست، كيفيت تجليات حضرت احديت را پيوسته مورد نظر دارد.

قسم اول را مى‌‏توان مراقبه مقدماتى، دوم را متوسط و سوم را عالى نام نهاد.

در مراقبه مقدماتى، مراقبه سالك در اياب و ذهاب، خورد و خواب، گفت و شنود، طاعت و عبادت، رفتار و كردار است.

در اين مراقبه نظر سالك اين است كه از طريق دستورهاى شرع خارج نگردد، آنچه انجام مى‏‌دهد بر وفق دستور باشد و براى اين منظور مراقبه را دارد كه خود را به اطاعت و عبادت زينت دهد. تا مورد توجه و عنايت واقع گردد، خود را مى‏آرايد تا او را بپسندند و محرك او را در اين مراقبه وعده‏‌ها و وعيدها است، از خوف عقاب از بدى‏‌ها كناره‏ گيرى مى‏‌كند، به اميد ثواب به خوبى‏‌ها مى‌گرايد.

مبند اى دل به جز در يار خود دل‏

اميد از هر كه دارى جمله بگسل‏

زمنزلگاه دونان رخت بربند

وراى هر دو عالم جوى منزل‏

برون كن از درون سوداى گيتى‏

از اين سودا به جز سودا چه حاصل‏

منه دل بر چنين محنت سرايى‏

كه هرگز زو نيابى راحت دل‏

قدم بر فرق عالم نه عراقى‏

نمانى تا در اينجا پاى در گل‏ «۱»

در مراقبه متوسط، سالك حق متعال را مراقب خود مى‏‌بيند، به شهود در مى‌‏يابد كه در هر حال خداى متعالى مراقب اوست.

[كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيباً] «۲».

 

و خدا نگهبان و مراقب همه چيز است.

خداى متعال نسبت به همه چيز رقيب است، اين شهود به سالك نظر ديگرى مى‏دهد، سالك را عوض مى‏‌كند، مسير او را تغيير مى‏‌دهد، در اول سالك براى خود كار مى‏‌كرد، در اين مراقبه، براى خدا كار مى‏كند، در اول، محرك او وعده‏‌هاى حق بود، در اين مراقبه محركش جلب رضايت حق است، آنجا در انجام اعمال نظر تجارت داشت، در اين جا وظيفه او را به عمل وادار مى‏‌كند، در اول بهشت و يا جهنم منتهاى مقصد او بود، در اينجا وصال و لقا نهايت سير اوست به قول خواجه:

ببين تفاوت راه از كجاست تا به كجا.

در اين مراقبه چون سالك باعشق و محبت به وظايف قيام مى‏‌كند و منظور او ترك خودپرستى است، بديهى است در نظر با حق متعال معارضه ندارد و نسبت به احكام او اعتراض نمى‏كند و مراقبه خود او هم، ديگر مورد نظر او نخواهد بود.

در مراقبه عالى، مراقبه سالك روى سبق ذات و ظهور اشارات و افاضات حضرت احديت است در كليه اجزاى زمان ازلًا و ابداً و روى خلاصى از ربطه و قيد مراقبه است كه با فناى نفس و تخليص از رسم حاصل است، در اين مراقبه آيات و افاضات الهى مورد مشاهده سالك است، مى‌‏خواهد بداند به چه كيفيت اين‏ آيات در آفاق و انفس و در عالم انوار بروز و ظهور دارند و چطور الهامات، اشارات و افاضات به خلق مى‌‏رسد و تجليات افعالى و صفاتى و ذاتى چگونه است، به عبارت ساده‏‌تر، مراقبه او روى مشيت و اراده الهى است.

شيطان، دشمن مراقبت‏

از آن وقتى كه سالك به مراقبه برمى‎‏خيزد، رقيب سرسخت او نيز مراقبه را شروع مى‏ كند، مراقبه در حقيقت يك نوع مبارزه است.

مراقب مى‏‌خواهد در تمام حالات حق را منظور بدارد، رقيب اين مراقبه مى‏خواهد حق را از نظر سالك دور سازد.

مراقب در سير به سوى حق است، رقيب در اين خيال است كه سالك را از طريق حق منحرف سازد.

مراقب به طاعات و عبادات روى مى‏آورد، رقيب او را به سوء و فحشا امر مى‏‌كند، او رو به عفاف و كفاف مى‏‌رود، اين به فقر و تنگدستى او را مى ‏ترساند.

سالك مى‏‌خواهد بياد حق متذكر باشد، رقيب او را به فراموشى مى‏‌كشاند، او از وعده غرور و مكر كنار مى‌‏كشد، اين به مكر و وعده و غرور او را مى‏‌فريبد و بالاخره اين جنگ و گريز هست تا يكى از اين دو به ديگرى غالب شود، اگر هوا، نفس و شيطان غالب شود كار سالك زار است.

[فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً] «۳».

مسلماً به زيان آشكارى دچار شده است.

اگر سالك غالب گردد.

 [فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً].

بى‏ترديد رستگارى بزرگى يافته است.

نوعاً اشخاصى كه از دست رقيب زبردست خود جان سالم به در نمى‏‌برند، در مراقبه اوّل هستند، علّتش اين است كه در پى مشتهيات نفس بوده و هر چه مى‏‌خواهند براى خود مى‏خواهند و خود را منظور دارند، چون از خودپرستى خلاص نشده و خواسته آن‏ها نفسانى است رقيب بر آن‏ها غالب مى‏‌گردد، آن‏هايى كه از مراقبه اوّل خارج شده در مراقبه دوم واقعند از آن جهت كه از آن‏ها سلب اراده شد و نظر خود را كنار گذارده‏‌اند رقيب نمى‌‏تواند بر آن‏ها غلبه كند، چه اين‏ها جزء احزاب الهى هستند و حزب الهى در همه جا غالب است.

 

احزاب الهى دوستان خدا هستند، كسانى هستند كه عشق و محبت حق ساحت دل آن‏ها را فرا گرفته است، دل آن‏ها در تصرف حق است، دلى كه در تصرف حق باشد رقيب نمى‌‏تواند در دل آن‏ها راه يابد.

عاشقان در كمين معشوقند

ساكنان زمين معشوقند

عاشقان را ز دوست نگريزد

بلبل اندر هواى گل ميرد

اندرين ره اگر مقامى هست‏

هست ماواى عاشقان الست‏

چون كه حسن آمد از عدم به وجود

عشق در نور او ملازم بود

جان چو مأمور شد به امر احد

منتظر يافت عشق بر سر حد

گر تو از عشق فارغى بارى‏

من ندارم به غير از اين كارى‏

هست جانم چنان به عشق غريق‏

كه ندارد گذر به هيچ طريق

اهل محبت و عشق كسانى هستند كه در بحر غرق مى‌‏شوند، اما تر نمى‏‌شوند، با همه نوع افراد در تماس هستند، اما از كسى رنگ نمى‏گيرند، با همه روبرو مى‏‌شوند اما تحت تأثير هواى كسى قرار نمى‏‌گيرند، در دل نورى دارند با آن نور كه به ميدان مى‏‌روند فاتح و غالب برمى‏‌گردند.

گر نور عشق به دل و جانت اوفتد

باللّه كز آفتاب فلك خوب‏تر شوى‏

يك دم غريق بحر خدا شو گمان مبر

كز آب هفت بحر به يك موى تر شوى‏ «۴»

خطرى كه از رقيب مخالف ممكن است متوجه سالك گردد اولًا: در مرحله اوّل از مراقبه است، در ثانى در وقتى است كه هنوز دل به تصرف حق بيرون نيامده و به نيروى عشق مجهّز نيست، دزد به جايى مى‏‌رود كه در آنجا متاعى باشد و سالك عاشق چه متاعى دارد كه دزد بتواند بدان دستبرد زند «۵»؟

استقامت بر عبادت‏

اعتدال لازمه سلوك است، اگر سالك در راه حق از اعتدال خارج گردد، خروج او از اعتدال سبب انحراف و دو رويى او از حق است، آن سالكى كه در امور خود رعايت اعتدال را مى‏‌نمايد او در طريق حق استقامت مى‏‌ورزد و مصداق آيه شريفه‏ [فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ‏] «۶» قرار مى‏گيرد.

چنانچه ما بخواهيم پايه و ستونى را در جايى نصب كنيم كه استقامت آن زياد باشد، آن را بايد به طور مستقيم نصب نماييم. در حال استقامت و اعتدال، مقاومت پايه زياد است، هر فشارى را كه بر آن وارد گردد تحمل مى‏‌كند.

در حال استقامت و اعتدال، نيروى مقاومت پايه در يك جهت متمركز است، علّت ايستادگى و مقاومت همين تمركز قوا است. چنانچه مايل شود نيروى آن تجزيه مى‏‌شود و مقاومت اوليه را از دست مى‏‌دهد.

امرى كه در مورد استقامت به ما رسيده به همين منظور است كه از اعتدال منحرف نشويم و نيروى ما تجزيه نشود.

آن كه خلاف راه حق در پيش دارد، از اعتدال خارج شده زير فشار هواهاى نفسانى خوابيده است.

نحوه استقامت در مراحل سلوك مختلف است، در بدايت استقامت متضمّن معنى توجه داشتن به اوامر و احكام است، در نهايت متضمن معنى عدم توجه به غير، در مقام جمع دال است بر معنى تبليغ احكام و اوامر.

خواجه هرات در مبحث استقامت معنى دوم را منظور دارد، مى‏گويد:

جار و مجرور «اليه» در آيه شريفه‏ [فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ‏] اشاره است به ذات فرد يگانه احدى، مفهوم آن اين است كه رو به ذات اقدس الهى كنيد، غير او را منظور مداريد حافظ مى‏‌گويد:

گفتى بيار رخت اقامت به كوى ما

من خود به جان تو كه از اين كوى نگذرم‏

خواجه، استقامت را به روح تشبيه كرده مى‏‌گويد: همان طورى كه روح موجب بقاى بدن است، احوال ساكنين نيز با روح استقامت باقى و پايدار است.

استقامت برزخ است بين پرتگاه‏هاى مخوف عالم تفرق و سدرة المنتهاى عالم جمع.

درجات استقامت‏

همان طورى كه استقامت موجب فزونى و زيادتى عمل عامّه است، روحى است كه احوال سالكان بدان زنده و باقى است و بر سه درجه است.

سالك اگر از طريق اعتدال و استقامت خارج گردد، در وادى مخوف مشتهيات نفس واقع شده، گرفتار مشكلات عالم تفرق مى‏‌شود، از مسير اصلى منحرف گشته به مقام جمع راه نخواهد يافت.

استقامت سالك در درجه اول، اجتهاد در اقتصاد است، يعنى سعى در ميانه‏روى و اعتدال دارد، اين كوشش براى اين است كه سالك بر رسم علم تعدى نكند، از حدّ اخلاص تجاوز ننمايد و بر خلاف دستور قدم برندارد.

سالك، اگر تعدى از رسم علم كند، تعدى از رسم استاد كرده، آن كه از دستور استاد سرپيچى كند راه به جايى نمى‏‌برد و در صراط مستقيم قرار نمى‏‌گيرد.

 

دستورهاى شرع مقدس از عالم وحى و الهام است، روى اصل صحيحى است، مبتنى بر سير و دفع موانع از افراد است، دوايى است كه از روى بصيرت و حكمت تركيب يافته جهت رشد و كمال و خلاصى از امراض نفسانى است، سرپيچى از دستورها سبب مى‏‌گردد، شخص در امراض مهلكه خودپرستى باقى بماند، به ستايش حق و حق‏‌پرستى نرسد.

چون سالك از حدّ اخلاص تجاوز نمايد، عملش روى ريا انجام مى‌‏گيرد، عمل در اين صورت يا براى عوض است، يا براى اجرت و يا غرضى از اغراض ديگر، در هر صورت عمل بدين ترتيب ارزشى ندارد، اثرى بر آن مترتّب نيست.

استقامت در درجه دوم، در احوال است، استقامت در اين مقام مشاهده حقيقت است نه به طريق كسب، تركيب ادعاست نه به سبب علم، باقى بودن با نور يقظه است نه به وجه تحفّظ.

شرح اين داستان بدين قرار است: مشاهده حقيقت به طريق كسب مانند ديدن جايى است به وسيله فيلم يا عكس، در مقام مشهود آن كه اظهار حقيقى مى‏كند بايد خود او بدان رسيده باشد، مأخذ گفتارش بيان اين و آن و يا ديدن عكس عالم حقيقت باشد، بيانش مستند به شهود نيست، شخص بايد خود به مقام شهود رسيده باشد و اظهار حقيقت كند حافظ مى‏‌گويد:

 

اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى‏

ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست‏

به طريق علم نيز سالك ممكن است ترك ادعا يا رفض دعوا نمايد، ولى اين سلب انانيت علمى است، تا شهود فاصله‌‏اش زياد است وقتى اين پندار تحقق مى‏‌يابد كه حقيقت‏ [لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ] «۷» با تجليات ذاتى در باطن سالك به ظهور برسد. سالكى كه واجد حال مراقبه است و از مراقبه به يقظه و تنبيه مى‏رسد، يقظه او در اين حال يا به وجه تحفّظ براى او باقى است، يا به وجه تلطّف، تحفّظ باشد. خود او سعى دارد آن را حفظ كند، تلّطف باشد لطف ازلى موجب بقاى آن است، اولى تحفظّى است، دومى تحقّقى، اولى در عداد استقامت در احوال نيست، دوّمى هست، اولى را خواجه مطرود مى‌‏داند، دومى را مقبول.

در درجه سوم استقامت با ترك رؤيت استقامت و با گذشت از طلب استقامت است، با شهود اقامه استقامت در نفس از طرف حق و بقا به بقاى حق عزّاسمه.

 

كمال استقامت به ترك طلب استقامت و به عدم رؤيت استقامت است، سالك وقتى وجود خود را قائم به حق ديد و دريافت كه حق عزّاسمه در باطن كارفرما و كارگزار است، روح استقامت تخيّلى او، از او سلب مى‏گردد، در اين حال نمى‏‌تواند به استقامت تكيه، يا با استقامت پيشروى نمايد، استقامت بدين معنى اختصاص به زمان تفرقه دارد، در مقام جمع كه سلب انانيت از سالك شده، استقامت بدان معنا كه گذشت مفهومى ندارد، استقامت در اين مقام از آن حق متعال است.

در مقام فنا هنگامى كه از سالك سلب انانيت مى‏‌شود، همه آن امورى كه به او انتساب دارند از او سلب مى‏‌شوند و استقامت نيز از آن امورى است كه از دست سالك بدر مى‏‌رود، حضرت شعيب به قوم خود مى‏‌گفت:

[وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ‏] «۸».

و توفيقم فقط به [يارى‏] خداست.

توفيقى كه نصيب من شده از عنايت حق متعال است، همين جمله را ما هم مى‏‌گوييم، فرقى در عبارت ما و او نيست، فرق در اين است كه او به شهود اين حقيقت را دريافته و آن را اظهار مى‏كند، ما در نيافته بلكه از پس چندين حجاب آن را عنوان مى‏‌كنيم، او به حقيقت مى‏‌گويد ما به مجاز، استقامت نيز همين طور است، حقيقتش از آن كسانى است كه به نعمت وصال نايل آمده‏اند.

سالك در سير به سوى حق با نور توحيد و جذبات ذوقى عوالم شهود، راه سلوك را مى‏‌پيمايد «۹».

 [وَاعْتَبِرْ بِما فَعَلَ بِنَفْسِهِ مِنَ الْاغْواءِ وَالْاسْتِكْبارِ حَيْثُ غَرَّهُ وَأعْجَبَهُ عَمَلُهُ وَعِبادَتُهُ وَبَصيرَتُهُ وَجُرْأتُهُ عَلَيْهِ، قَدْ أوْرَثَهُ عِلْمُهُ وَمَعْرِفَتُهُ وَاسْتِدْلالُهُ بِمَعْقُولِهِ اللَّعْنَةَ عَلَيْهِ إلَى الْأبَدِ فَما ظَنُّكَ بِنَصيحَتِهِ وَدَعْوَتِهِ غَيْرَهُ‏]

عبرت از شيطان‏

از آنچه شيطان درباره خود كرده درس بگير، آن بدبخت ازل و ابد بدون جهت به غرور و كبر آسوده شد. موجودى كه عمل و عبادت و بصيرت و جرأت و جسارتش موجب مغرور شدن و فريفته شدنش گشت و علم و معرفت و استدلال عقلى او باعث معلول شدنش شد، چگونه مى‏توان به او اطمينان پيدا كرد و به نصيحت و صلاح‏ديد او اعتماد نمود؟!

 [فَاعْتَصِمْ بِحَبْلِ اللّهِ الْأوْثَقِ وَهُوَ الْالْتِجاءُ وَالْإضْطِرارُ بِصِحَّةِ الْإفْتِقارِ إلَى اللّهِ فى كُلِّ نَفَسٍ، وَلا يَغُرَّنَّكَ تَزْيينُهُ الطّاعاتِ عَلَيْكَ فَإنَّهُ يَفْتَحُ لَكَ تِسْعَةً وَتِسْعينَ باباً مِنَ الْخَيْرِ لِيَظْفَرَ بِكَ عِنْدَ تَمامِ الْمِائَةِ، فَقابِلْهُ بِالخِلافِ وَالصَّدِّ عَنْ سَبيلِهِ وَالْمُضادَّةِ بِأهْوائِهِ‏]

 

تمسك به ريسمان الهى‏

پس چنگ زن به بند الهى كه محكم‏ترين بندهاست و آن پناه بردن به جناب احديت و اعتراف نمودن به عجز و قصور خود در هر لحظه بلكه در هر نفس است.

چون اين دشمن خطرناك با انواع وسوسه‏‌ها طاعات و اعمالت را براى تو جلوه دهد هرگز مغرور و فريفته مشو؛ زيرا ممكن است نود و نه باب از خير و نيكى به رويت باز كند تا در قدم صدم بر تو غالب گردد، بنابراين در مرحله مخالفت با او تا هستى ثابت قدم باش و راه نفوذ و فريب او را ببند و با ميل و مقاصد او با تمام وجود مبارزه كن.

الهى! ما را از شر اين دشمن خطرناك امان بده، اعمال ما را خالص گردان و دست ما را از دامن لطف و كرامتت تا به وقت رسيدن به وصالت كوتاه مكن، محتاجان و نيازمندان را از درگاهت مران و اميد اميدواران را قطع منما كه ما جز وجود مقدس تو معبودى نداشته و نداريم و غير پيشگاه لطفت براى ما پيشگاهى‏ وجود ندارد، اگر ما گدايان را از در خانه محبتت برانى دنيا و آخرت ما بر باد خواهد رفت.

به قول فيض كاشانى آن شوريده گلزار عشق:

گوشه چشمى به سوى دردمندان كن به ناز

تا به بينى روى ناز خود به مرآت نياز

ناز كن هر چند بتوانى كه عاشق مى‏كشد

عاشقان را مغتنم باشد زاهل ناز ناز

چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرف‏

چون گذر آرى به عمرى بر اسيران نياز

چون گذر آرى بر اهل دل توقف كن دمى‏

تا شود چشم نظر بازان بر آن رخساره باز

آن كه رويت ديد يكبار ديگر بنماش روى‏

تا كند چشمى به روى دلگشايت باز باز

چند باشم در اميد و بيم وصل و هجر تو

دل مبر يا جان ببر اى دلنواز جان گداز

در فراق خود مسوزانم بده كامم زوصل‏

               

رحم كن بر زاريم جز تو ندارم چاره ساز

روى آتشناك بنما تا بسوزد بيخ غم‏

در فراقت فيض را تا چند دارى درگذر

پی نوشت ها:

_____________________________

(۱)- فخر الدين عراقى.

(۲)- احزاب (۳۳): ۵۲٫

(۳)- نساء (۴): ۱۱۹٫

(۴)- حافظ شيرازى.

(۵)- مقامات معنوى: ۱/ ۱۴۹٫

(۶)- فصلت (۴۱): ۶٫

(۷)- آل عمران (۳): ۱۲۸٫

(۸)- هود (۱۱): ۸۸٫

 

(۹)- مقامات معنوى: ۲/ ۱٫

 مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم

منبع : پایگاه عرفان




شیخ بهایی همه علمش را از کجا بدست آورد


هدایت پرس، آیت‌الله قرهی در جلسه تفسیر این مطلب را تبین کردند.


به گزارش پایگاه تحلیلی هدایت پرس، آیت‌الله روح‌الله قرهی، تولیت حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران شامگاه یکشنبه، ۱۳ اسفندماه در جلسه هفتگی تفسیر خود که در مسجد امام حسن مجتبی(ع) شرق تهران برگزار شد، با اشاره به اینکه دو سوره فلق و ناس با واژه رب شروع شده است، گفت: در این دو سوره در آغاز، پروردگار عالم را با عنوان رب می‌خوانیم و می‌گوییم: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» در معنای رب دو حال  برای این لفظ مد نظر قرار گرفته شده، که یک باب معناشناسی توصیفی و دیگری معناشناسی تاریخی است.

وی درباره لفظ رب اظهار کرد: این لفظ رب در مباحث واژه‌شناسی در لغت معناهای مختلفی دارد. این واژه رب در مقاطع گوناگون زمانی نیز به معنای مختلفی استفاده و از آن بهره‌برداری شده است که یکی از آن‌ بیان‌های اولیه که بعضا می‌گویند اولیه به معنی سروری و بزرگی است.

آیت‌الله قرهی با بیان اینکه کلام پروردگار باید در هر سه حالت زمانی گذشته، حال و آینده مد نظر باشد، گفت: نکته بسیار مهم این است که کلام ذوالجلال و الاکرام کلام‌الله باید هم گذشته، هم حال و هم آینده را مد نظر بگیرد؛ یعنی الفاظی را پروردگار عالم بیان فرماید که حالات زمانی گذشته، حال و آینده را در بر بگیرد، که این نکته بسیار مهم است.

در اسلام و قرآن چیزی به عنوان ادیان نداریم

آیت‌الله قرهی با بیان اینکه در اسلام ما چیزی به عنوان ادیان نداریم، گفت: در بحث ادیان گذشته که از لفظ ادیان استفاده می‌شود باید گفت که ما حقیقتا در دین چیزی به عنوان دین مسیحیان یا دین کلیمیان و ادیان مختلف نداریم و حتی در قرآن هم ادیان نداریم و از همان اول اسلام بوده است.

وی ادامه داد: وقتی قرآن می‌خواهد مسیحیان یا کلیمیان را تعریف کند، آن‌ها را دینی مجزا خطاب نمی‌کند بلکه آن‌ها را یهود و نصاری می‌گوید. چون به حقیقت ما ۳ دین یا ۴ دین نداریم. احد، احد است و هر آنچه از احد صادر شده باز هم احد است و دینش هم یک دین و دین احدیت و اسلام است. انبیاء هم برای یک دین آمده‌اند و از اول همه انبیاء مبلغ دین اسلام بوده‌اند و این اصطلاح ادیان یک اصطلاح عامیانه است.

مراقبت در تفسیر گفتن

آیت‌الله قرهی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اصطلاح تدبر در قرآن گفت: اعتقاد راسخ بنده درباره تدبر در قرآن که امروزه به عنوان اصطلاحی به‌وجود آمده این است که کسی می‌تواند تدبر در قرآن داشته باشد که اول جدی مفسر قرآن باشد. حتی خیلی از عنوان تفسیرهایی که امروز هست یک «شبهه تفسیر» است و تفسیر نیست که باید خیلی مواظبت کرد تا کسی گرفتار تفسیر به رأی نشود.

وی ادامه داد: همانطور که در گذشته بیان شد، تفسیر گوینده باید شرایطی داشته و به چند علم مسلط باشد تا بتواند تفسیر بگوید، لذا انسان نباید گرفتار تفسیر به رأی شود و اگر هم کسی می‌خواهد تفسیر بگوید، بهتر است یک تفسیر را بردارد و از روی آن تفسیر بگوید، بنابراین تفسیر گفتن کار هرکسی نیست و تازه اگر کسی تفسیر هم گفت همه چیز قرآن را نگفته است.

نظر علامه طباطبایی(ره) درباره تفسیر المیزان بعد از اتمام آن

این استاد حوزوی با اشاره به نظر علامه طباطبایی بعد از پایان تفسیر المیزان گفت: آیت‌الله موسوی همدانی، مترجم تفسیر المیزان می‌گوید وقتی تفسیر علامه تمام شد، ایشان یک دور اجمالی آن را نگاه کردند و گفتند تازه فهمیدم باید یک دور دیگر تفسیر برای قرآن نوشته شود اما عمر من کفاف آن را نمی‌دهد.

وی ادامه داد: وقتی علامه طباطبایی بعد از اتمام تفسیر المیزان چنین حرفی می‌زند و می‌گوید تازه فهمیدم باید تفسیری دیگری مجزا بنویسم ما دیگر هیچ هستیم.

قرآن اقیانوسی جوشان است که هرگز نمی‌شود به حقیقتش رسید

آیت‌الله قرهی با بیان اینکه قرآن اقیانوسی جوشان است، گفت: قرآن دریا است، قرآن اقیانوس جوشان است که به هیچ عنوان نمی‌شود به حقیقتش دست یافت و باید واقعا هزار بار گفت اسفا که مع‌الاسف ما قدر قرآن را نمی‌دانیم. با اینکه پیامبر(ص) معجزات فراوانی داشته اما بزرگترین معجزه‌اش قرآن بوده است.

وی ادامه داد: اگر کسی بتواند وارد قرآن بشود و در آن غور کند، آن وقت است که می‌فهمد این قرآن معجزه بزرگی است که برای یک زمان خاص نبوده بلکه برای تمام زمان‌ها است. جالب این که قرآن خودش می‌گوید هیچ چیز نیست که در این کتاب آسمانی بیان نشده باشد.

شیخ بهایی همه علمش را از قرآن می‌داند

آیت‌الله قرهی با بیان اینکه شیخ بهایی همه علمش را از قرآن می‌داند، اظهار کرد: شیخ‌العجائب، شیخ بهایی که حرم ثامن الائمه(ع) را احداث کرد و همچنین از نظر علوم مختلف هندسه، فیزک، شیمی و حتی در شعرگویی غوغا کرده است، وقتی از او سؤال می‌شود این همه علوم از کجاست؟ می‌گوید همه این‌ها را از قرآن دارم و هیچ چیز خارج از قرآن ندارم.

وی ادامه داد: حالا اگر من و شما نتوانستیم از علوم قرآن و این اعجاز بزرگ پیامبر(ص) بهره بگیریم دلیل بر این نیست که موجودیت ندارد، دلیل بر این است که ما به آن نرسیده‌ایم.

این استاد حوزوی افزود: این که می‌بینید شیخ بهایی برخی کلمات و حروف را در مستطیل، یا مربع یا ستاره می‌نویسد و برخی معترض می‌شوند برای این است که او علومی را به‌دست آورده و برای اینکه آن علوم به دست نااهل نرسید به صورت رمز آن را می‌نویسد تا به اهلش برسد و می‌گوید اگر کسی رمز حروف قرآن را پیدا کند که کدام حرف در کدام سوره است، حتی می‌تواند با آن رمز طی‌الارض کند.

آیت‌الله قرهی با بیان اینکه قرآن علم مطلق است، بیان کرد: این که چرا معجزه بزرگ پیامبر(ص) قرآن است به این دلیل است که قرآن علم مطلق است و همه چیز در آن وجود دارد، منتهی ما به آن نرسیده‌ایم و این یک بحث دیگری است. قرآن را باید به قرآن ناطق که اهل بیت(ع) هستند ارائه داد و اگر ندهیم به گمراهی می‌افتیم که این نکته بسیار مهمی است.

سه دستورالعمل برای فهم قرآن

آیت‌الله قرهی با بیان سه دستورالعمل برای چگونگی فهم قرآن بیان کرد: برای اینکه قرآن را خوب بفهمید و متوجه شوید سه دستورالعمل را انجام دهید، اول اینکه قرآن را زیاد بخوانید، دوم ثواب آن را به روح حضرت نرجس خاتون(س)، والده امام زمان(عج) هدیه کنید و سوم اینکه به قرآن ناطق امام زمان(عج) متصل شوید؛ این سه توصیه دستورالعمل اولیاء و بزرگان بوده که بسیار اثرگذار است.

وی ادامه داد: ما هر چه داریم از قرآن ناطق امام زمان(عج) است و اگر کسی بگوید از خودم هست قطعا گرفتار می‌شود. پس بدانید همه چیز در خانه قرآن ناطق، امام زمان(عج) است و اتصال به قرآن ناطق باعث تفهیم قرآن برای ما می‌شود، پس تا می‌توانید به قرآن ناطق متصل شوید.

الزام به قرائت دعای فرج در هر ساعت

آیت‌الله قرهی با توصیه به اینکه هر ساعت یک دعای سلامتی برای امام زمان(عج) بخوانید، گفت: برای توسل به امام زمان(عج) هر ساعت دعای فرج(أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن…) را برای امام زمان(عج) بخوانید. فکر نکنید این سفارش، حرف قشنگی است که من بیان می‌کنم و شما می‌شنوید؛ انجام این سفارش بسیار تأثیرگذار است.

وی ادامه داد: در ابتدا ساعت یا موبایلتان را هر ساعت تنظیم کنید که یادآور شود و شما این دعای سلامتی را بخوانید که اگر مداومت داشتید، بعد از مدتی بدنتان خودش کوک می‌شود و به شما سر هر ساعت یادآوری می‌کند تا این دعا را بخوانید. این اتصال را جدی بگیرید که باعث می‌شود به شما علم، حلم، بصیرت، اخلاق و … مرحمت کنند.

تولیت حوزه علمیه امام مهدی(عج) تصریح کرد: فتنه‌هایی که می‌آید و می‌گذرد با اتصال به امام زمان‌(عج) رفع می‌شود؛ این اتصال خیلی عجیب است، خدا گواه است چه اثرهایی دارد.

وی افزود: آخر شب هم سعی کنید با امام زمان(عج) حرف بزنید، وضو بگیرید و موقع خواب که چراغ‌ها را هم خاموش کردید و در بستر نشسته‌اید چند دقیقه با امام زمان(عج) حرف بزنید. این حرف زدن را خود آقاجان هم خیلی دوست دارند. بارها گفته‌ام و چون خیلی مهم است باز می‌گویم که اگر کسی هر شب با آقاجان حرف بزند و قطع نشود و بر آن مداومت داشته باشد، خدا گواه است که به یک سال نمی‌کشد که چیزهایی را خودش متوجه خواهد شد و عنایت امام(عج) را خواهد دید.

آیت‌الله قرهی در پایان با اشاره به پایان سال و کمک به دیگران گفت: مسئله دیگر این که ببینید امام زمان(عج) از ما چه می‌خواهد؟ بدانید که آقاجان به کسانی عنایت می‌کند که آن‌ها یاد دیگران باشند. در روزهای آخر سال هستیم و این وضع اقتصادی را هم می‌بینید، نکند ما دنبال خودمان و همسر و فرزندانمان باشیم و همسایه و فامیل خود را فراموش کنیم و از آن‌ها خبر نداشته باشیم.

وی ادامه داد: ما رسممان است که عید نورزو لباس نو بپوشیم، نکند ما که ادعا می‌کنیم امام زمانی و محب اهل بیت(ع) هستیم ولی همه چیز را برای خودمان بخواهیم. بدانید که امام زمان‌(عج) به کسی عنایت می‌کند که به یاد دیگران باشد، دست دیگران را بگیرد، دست فامیل و همسایه را بگیرد.

این استاد حوزوی افزود: نکند ما لباس یا چیزی بگیریم که دیگران آن را ندارند و وقتی ما را می‌بینند آه بکشند، ما با این آه می‌سوزیم. مواظب آه دیگران باشید و اگر چیزی هم می‌گیریم در حد معمول خودمان باشد؛ عنایت امام زمان(عج) به کسانی است که هوشیار هستند که در چه جامعه‌ای هستند و چه‌کار می‌کنند.

به قلم امیرمحسن سلطان احمدی

انتهای پیام/




توصیه آیت‌الله العظمی فیاض برای رفع استرس‌های روحی


هدایت پرس، حضرت آیت‌الله العظمی فیاض به پرسشی درباره رفع استرس پاسخ گفته است.


به گزارش پایگاه تحلیلی هدایت پرس، حضرت آیت‌الله العظمی فیاض به پرسشی درباره رفع استرس پاسخ گفته است؛ که متن سؤال و پاسخ این مرجع تقلید در ادامه می‌آید:

سؤال:  مشکل روحی و روانی دارم، خواهش می کنم راهنمایی ام کنید. چه کنم تا استرس و اضطراب از وجودم پاک شود؟

پاسخ آیت‌الله العظمی فیاض به شرح زیر است:

http://uupload.ir/files/djz7__20110622_1741059194.jpg

 به خداوند قادر و مهربان توکل نما و مطمئن باش که تو را از همه بلیات حفظ خواهد کرد. نماز را در اول وقت فراموش نکن. قرآن کریم را بخوان خصوصاً سوره مبارکه حمد و سوره های (چهار قل) وآیه الکرسی را دائماً بخوان.

*شفقنا




آیت‌الله خوشوقت مدافع ولایت فقیه و رهبری بودند

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی در گفتگو با  پایگاه تحلیلی هدایت‌پرس؛

آیت‌الله  خوشوقت مدافع ولایت فقیه  و رهبری بودند


هدایت پرس: حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی گفت: حضرت آیت‌الله عزیزالله خوشوقت، ارتباط دائمی و ملاقات‌های مستمری با مقام معظم رهبری داشته‌اند و به کرات در درس‌های اخلاق می‌فرمودند اگر همه به حرف‌های مقام معظم رهبری گوش می‌دادند تمام مشکلات مملکت ما حل می‌شد و همیشه مدافع ولایت فقیه  و رهبری بودند.

 


 به گزارش پایگاه تحلیلی هدایت پرس، به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی، سالک إلی‌الله و عارف بالله مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ عزیزالله خوشوقت (ره) با حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی، مسئول مؤسسه فرهنگی هنری محبین صاحب‌الأمر(عج) (مرکز حفظ و نشر آثار آیت‌الله خوشوقت (ره) گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می‌آید.

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی مسئول مؤسسه فرهنگی هنری محبین صاحب الأمر(عج) (مرکز حفظ و نشر آثار آیت‌الله خوشوقت (ره) در گفتگو با خبرنگار پایگاه تحلیلی هدایت پرس، در پاسخ به این سؤال که از چه سالی با آیت الله خوشوقت (ره) آشنا شدید و در چه دروس ایشان شرکت می‌کردید؟ گفت: با تشکیل مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمر(عج) در تابستان ۱۳۸۳ بنده به عنوان مسئول آموزش مدرسه و یکی از اعضا در مدرسه مشغول خدمت و تحصیل شدم و آیت‌الله خوشوقت (ره) به عنوان استاد اخلاق مدرسه هر پنجشنبه در مدرسه حاضر بودند و توفیق حضور در درس ایشان را داشتیم.

ویژگی برجسته آیت الله خوشوقت (ره) را بفرمایید؟

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی: شاید مهم‌ترین ویژگی ایشان تواضع و مردم‌داری است (یعنی با خوشرویی در دسترس بودن برای تمامی افراد جامعه) که این مسأله معمولا در بین علما و مخصوصا در بین عرفا کمتر دیده شده است. شاخصه تواضع برای این بود که هر کس با هر عنوان و هر شغل و هر سن می‌توانست به راحتی هر سوال یا مشکلی را دارد مطرح کرده و در کوتاه‌ترین جمله جواب آن را دریافت کند و تحقق این کار فقط در خانه خدا امکان دارد لذا ایشان عالمی مسجدمحور بود و ساعات طولانی به غیر نماز با عناوین مختلف مانند جلسات روضه، عزاداری، ختم صلوات، پرسش و پاسخ و.. در مسجد حضور داشتند.

کیفیت رابطه آیت الله خوشوقت (ره) با حضرت امام (ره) چگونه بود؟

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری: اطلاعات بنده در این مورد محدود است که می‌فرمودند هفت سال درس خارج فقه و اصول امام شرکت کرده‌اند و ارتباط محکمی با استادشان داشته‌اند، به گونه‌ای که بعد از انقلاب اسلامی مرحوم امام (ره) آقای خوشوقت (ره) را به عنوان یکی از اعضای ستاد شورای انقلاب فرهنگی منصوب نموده بودند که نشان از شناخت کامل امام نسبت به ایشان بوده است.

کیفیت رابطه حاج آقا خوشوقت(ره) با مقام معظم رهبری مدظله العالی چگونه بود؟

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی: ارتباط دائمی و ملاقات‌های مستمری با مقام معظم رهبری داشته‌اند و به کرات در درس‌های اخلاق می‌فرمودند اگر همه به حرف‌های مقام معظم رهبری گوش می‌دادند تمام مشکلات مملکت ما حل می‌شد و همیشه مدافع ولایت فقیه  و رهبری بودند.

چرا درس اخلاق و نمازهای آیت الله خوشوقت (ره) همه اقشار شرکت می‌کردند و در دل مردم می‌نشست؟

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری اردستانی: مسجد خانه خداست، برای هر کسی که به دنبال دردِ دل با خدای خود باشد بهترین مکان است، اما نقشِ محوری را امام جماعت مسجد دارد که حضور دائمی در نمازها داشته باشد و به مأمومین توجه خاص کند و در حد توانش به دنبال حل مشکلات آنها  مخصوصا مشکلات روحی و معنوی  باشد و این مستلزم حضور بسیار پر رنگ امام جماعت در مسجد است و این خصوصیت در منش و روش آیت‌الله خوشوقت (ره) کاملا مشهود بود. ایشان بیش از ۵۰ سال در اختیار عموم مردم بودند و برای دیدارشان کافی بود در هنگام برپایی نماز جماعت در مسجد حاضر می‌شدید ایشان آنجا مشغول عبادت و خدمت به مردم بودند.

خاطره‌ای از ایشان دارید بفرمایید؟

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری: تمام اوقاتی که در خدمتشان بودم همه سخنانشان خاطره است خصوصا تاکید ایشان به تقوا که همان ترک محرمات و شروع راه بندگی است همیشه آویزه‌ی گوشمان است.

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری: سیر و سلوک ایشان را کسی می‌داند که خود اهل سیر و سلوک باشد نه امثال بنده. اما ظاهر این بود که سیر و سلوک ایشان بسیار سهل و آسان است که در ابتدایش بندگی خدا و انتهایش رسیدن به قرب الهی است. اگر فردی به عنوان بنده خدا قبول کرد که خدا بهترین راه کمال را برایش طراحی کرده است با اطاعت از فرامین او به راحتی در خط بندگی قرار می‌گیرد و به بالاترین مراحل کمال خواهد رسید.

اگر فهمی از کلمات خدا و روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) برای ما شکل گرفته باشد همه به برکت درس‌های اخلاق  آیت‌الله خوشوقت (ره) می‌باشد.

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمهدی باقری در پایان در یک جمله آیت‌الله خوشوقت را معرفی کرد و افزودند: عارف کامل  آیت‌الله خوشوقت (ره) تمام عمر شریف خود را خالصانه وقف تربیت و هدایت مردم  به خصوص جوانان به سوی خدا کرد. روحش شاد.




مهدویت در کلام آیت‌الله حائری شیرازی

به گزارش پایگاه تحلیلی هدایت پرس

فرودگاه آخر زمان

هواپیما که می‌خواهد فرود بیاید، باید فرودگاهش مطمئن باشد. اگر یک هواپیمای کوچک بخواهد بنشیند، یک باند دویست متری هم کافی است؛ اما یک هواپیمای بزرگ، گاهی تا چند کیلومتر باند برای فرود لازم دارد؛ چون وقتی می‌نشیند، چرخش چند صد تن فشار روی یک نقطه وارد می‌کند. به همین دلیل باید زیرسازی‌اش محکم باشد.

امام زمان(عج) که هزار سال در پشت پرده غیبت بوده است، فرودگاهش که فرودگاه نازک نارنجی نمی‌تواند باشد! باید یک فرودگاه محکمی باشد تا بتواند فرود بیاید.

ظهور و غیبت امام زمان(عج)

امام زمان(عج) اگر غایب می‌شود، ابتدا در دل‌ها غایب می‌شود و بعد از آن، در جامعه و اگر ظاهر می‌شود، ابتدا بر دل‌ها ظاهر می‌شود و بعد از آن بر جامعه.

کتاب و معلم

در کلاس‌های درس دو چیز را می‌بینید: یکی معلم؛ یکی کتاب. اگر مثلاً کلاس اول ابتدایی بچه‌ات را به مدرسه فرستادی و گفتند: کتاب هست و بین همه توزیع می‌شود؛ اما متأسفانه معلم نداریم، حتما ناراحت می‌شوید؛ چون از کتاب بی‌معلم، کسی چیزی نمی‌فهمد. از آن طرف، اگر معلم باشد و کتاب نباشد، معلم‌‌ها نمی‌توانند یکدست و یکنواخت تعلیم بدهند. این معلم از خودش چیزی می‌گوید؛ آن یکی چیز دیگری. پس برای یک کلاس، هم معلم لازم است، هم کتاب.

قرآن کتاب درسی مسلمان‌هاست و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) معلم این کتاب. ظهور امام زمان(عج) یعنی این که دوباره این معلم بیاید سر کلاس و کتاب درسی بشر یعنی قرآن، بی معلم نماند.

منبع ماهنامه تربیتی- اخلاقی خُلق




آیت‌الله حائری شیرازی مصداق عالم ربانی بودند

حجت‌الاسلام میرتاج‌الدینی گفت:

آیت‌الله حائری شیرازی مصداق عالم ربانی بودند


معاون سابق امور مجلس و نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی درباره فضایل اخلاقی آیت‌الله حائری‌شیرازی گفت: آیت‌الله حائری شیرازی هر چیزی که می‌گفتند خودشان به آن عمل می‌کردند و واقعا متخلق اخلاق الهی و مصداق عالم ربانی بودند.


به مناسبت ارتحال آیت‌الله حائری شیرازی، سیدمحمدرضا میرتاج‌الدینی معاون پارلمانی در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد در گفتگو با پایگاه تحلیلی هدایت پرس درباره فضایل اخلاقی آیت‌الله حائری‌شیرازی گفت: آیت‌الله حائری شیرازی هر چیزی که می‌گفتند خودشان به آن عمل می‌کردند و واقعا متخلق اخلاق الهی و مصداق عالم ربانی بودند.

نماینده اصول‌گرای تبریز اسکو و آذرشهر در مجلس هفتم و هشتم ادامه داد: آیت‌الله حائری شیرازی انسانی متفکر و اندیشمند بودند  و روی موضوعات و مسائل گوناگون با اندیشه و تفکر پیش می‌رفتند. نقل است که گاهی شب‌ها تا صبح روی یک آیه از قرآن تفکر می‌کردند و خیلی آینده‌نگر و تیز بین بودند.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرتاج‌الدینی گفت:  روزی که من در دهه ۶۰ به شیراز رفت و آمد داشتم و طلبه جوان بودم از آیت‌الله حائری شیرازی  پرسیدم شما چرا با تفکرات و جریانات آقای میرحسین موسوی( نخست وزیر) مخالف هستید؟ در حالی که ما می‌بینیم امام خمینی(ره) از دولت حمایت می‌کند. آیت‌الله حائری شیرازی  فرمودند: من مسائل را رعایت می‌کنم در عین حال نظر واقعی حضرت امام خمینی(ره) را هم می‌دانم.

معاون پارلمانی در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد ادامه داد: آیت‌الله حائری شیرازی در مسائل سیاسی، خیلی بصیر، روشن و آگاه بودند و جلسات اخلاقی ایشان هر جایی که برگزار می‌شد خیلی تأثیرگذار بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرتاج‌الدینی در بیان خاطره‌ای گفت: شهید رجایی وقتی به ریاست جمهوری منصوب شد با آیت‌الله حائری شیرازی تماس گرفتند و گفتند «من یک فرد عادی بودم که اول نخست وزیر بودم بعد هم رئیس جمهور شدم و قانون اساسی رئیس جمهور را فرد دوم بعد از رهبری معرفی می‌کند. می‌ترسم این را باور کنم.» از آقای حائری شیرازی خواهش کردند که هر روز جلسات اخلاقی برای من بگذارد و بحث‌های اخلاقی را برای من بگوید و آیت‌الله حائری شیرازی هفته‌ای یک ساعت قبل از شروع کارها می‌آمدند و درس اخلاق را شروع می‌کردند چند هفته همین طور درس اخلاق ادامه پیدا کرد یک روزی آقای رجایی یک واکمن کوچکی آورده بودند و از آقای حائری شیرازی اجازه گرفتند که این بحث‌های اخلاقی را ضبط کنند.

وی ادامه داد: یک روز که قرار بود جلسات اخلاق شروع شود در آن ساعتی که وقت جلسات اخلاق بود؛ نمایندگان مجلس قرار گذاشتند که در خصوص بودجه با آقای رجایی صحبت کنند؛ آقای رجایی به آقای حائری شیرازی گفتند اگر اجازه دهید بعد این جلسه، درس اخلاق را شروع کنیم  و آخرین جلسه درس اخلاق هم برگزار شد که ظهر رادیو خبر شهادت آقای رجایی را اعلام کرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدرضا میرتاج‌الدینی در پایان در یک جمله آیت‌الله حائری شیرازی را معرفی کردند و افزودند: آقای حائری شیرازی یک عالم ربانی، متفکر و خلیق، انقلابی و ولایی بودند.




آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب به سادات علاقه ویژه و احترام خاصی قائل بودند

درمحضر علماء/

آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب به سادات علاقه ویژه و احترام خاصی قائل بودند


هدایت پرس: شاگرد آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب گفت: ایشان شاگردانی داشتند که سید بودند و کوچکترین شاگردان ایشان بنده بودم که آن موقع عمامه به سر داشتم و علمایی بودند که سید بودند و درس ایشان می‌آمدند و موقعی که درس تمام می‌شد و می‌خواستند از مسجد بیرون بیایند؛ حاج آقا رحیم ارباب تمام سادات را جلو می‌انداختند با اینکه شاگردانشان بودند و پیششان درس می‌خوانند ولی در عین حال اینقدر این مرد بزرگوار، ولایتی و طرفدار و دوست اهل‌بیت(علیهم‌الاسلام) بود می‌گفت شما اولاد حضرت زهرا(س) هستید، شما فرزند پیغمبر هستید باید جلوتر از بنده باشید و من پشت سر شما بیایم و این خصوصیات اخلاقی ایشان منحصر به فرد بود.


آیت‌الله سید باقر‌ آیت میردامادی، نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی، استاد اخلاق، فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع)و امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) در گفتگویی با پایگاه خبری تحلیلی هدایت‌پرس، به گوشه‌ای از زندگی آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب(ره) اشاره کردند که در ادامه می‌خوانید.

شاگرد آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب گفت: آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب، مردی بزرگ و شخصیتی با عظمت  که قدر او در تاریخ مجهول است.

نویسنده و پژوهشگر حوزوی ادامه داد: مدت زیادی است که  آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب را در اصفهان زیارت کردم و همان روزهای اول که با ایشان آشنا شدم ارادت، علاقه و عشق قلبی به ایشان پیدا کردم چون ایشان مردی عارف، عالم، دانشمندی متدین، حکیم و فیلسوفی عارف و فقیه و مجتهدی مسلم بود در درس ایشان که در مسجد کوچکی بود در نزدیکی منزلشان خدمتشان رسیدم که درس فقه و اصول می‌گفتند و اینجانب در درس فقه و اصول ایشان شرکت می‌کردم. قبل از ظهر یک ساعت به ظهر مانده حدود ساعت یازده ایشان می‌آمدند و در همان مسجد کوچک که به نام ایشان معروف شده بود و جمعی از طلاب، بزرگان، علماء و مجتهدین هم از درس آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب  استفاده می‌کردند.

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی افزود:  من در این موقع در حدود ۳۰ سال بیشتر از عمرم نگذشته بود ولی در درس ایشان شرکت می‌کردم و مطالب را یادداشت می‌نمودم. این مرد بزرگ امتیازاتی دارد که شاید این امتیازات کمتر در بین اهل علم شنیده شده باشد.  اول اینکه این مرد عمامه به سر نداشت و با کلاه مشکی پوستی و یک قبا و عبا ملبس بود. علتش این بود که از ایشان سؤال شد که چرا عمامه به سر نمی‌گذارید؟ ایشان لبخندی زدند و فرمودند: من هر چه فکر کردم لیاقت عمامه ندارم؛ عمامه برای پیغمبر و امامان است که  ارث به علماء رسیده است اما من خودم را قابل این مقام ندیدم.

http://uupload.ir/files/ix4w_image_15_01_2018_948.jpg

این خیلی عظمت است یک فردی که در اجتهادش شک و شبهه‌ای نبود با آیت‌الله العظمی بروجردی هم درس و هم بحث بود و در اصفهان در  درس مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد باقر درچه‌ای شرکت می‌کرد. با وجود این مطلب ایشان می‌گفتند من عمامه را بالاتر می‌دانم که بر سر بگذارم خود را قابل این کار نمی‌دانم عجیب است این مرد؛ و ایشان در درس بیشتر جواهر الکلام را می‌گفتند از روی کتاب می‌خواندند و تفسیر، معنا و تحقیق می‌کردند و  یک رأی را انتخاب می‌کردند  و آن را به طلاب و روحانیون در کلاس تدریس می‌کردند.

علاقه ویژه آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب به سادات

امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) گفت: مسئله دوم که از خواص این مرد  و از مختصات این شخصیت‌  بزرگ بود به سادات علاقه ویژه‌ای داشت که شاید بی‌سابقه باشد که ایشان شاگردانی داشتند که سید بودند و کوچکترین شاگردان ایشان بنده بودم که آن موقع عمامه به سر داشتم و علمایی بودند که سید بودند و درس ایشان می‌آمدند و موقعی که درس تمام می‌شد و می‌خواستند از مسجد بیرون بیایند؛ حاج آقا رحیم ارباب تمام سادات را جلو می‌انداختند با اینکه شاگردانشان بودند و پیششان درس می‌خوانند ولی در عین حال اینقدر این مرد بزرگوار، ولایتی و طرفدار و دوست اهل‌بیت(علیهم‌الاسلام) بود می‌گفت شما اولاد حضرت زهرا(س) هستید، شما فرزند پیغمبر هستید باید جلوتر از بنده باشید و من پشت سر شما بیایم و این خصوصیات اخلاقی ایشان منحصر به فرد بود.

فتوای منحصر به فرد آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب در مورد خمس

آیت‌الله سید باقر آیت‌ میردامادی گفت: آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب از نظر اجتهادی و مدارک فقهی، فتوا و استنباط کرده بودند که خمس مختص سادات است غیر سید و همین طور سهم امام را خمس نمی‌تواند داد  چون خمس را باید به  سادات،مجتهد، عالم، فقرا و ضعفا باید داد که به سهم سادات و سهم امام تقسیم می‌شود که سهم سادات به فقرا و ضعفای سادات تعلق می‌گیرد و سهم امام به  فقرا و ضعفایی که سادات نیستند تعلق می‌گیرد. حاج آقا رحیم ارباب فتوایشان این بود که هردو را یعنی  سهم امام و سهم سادات را باید به سادات داد.

فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع) ادامه داد: حاج آقا رحیم ارباب می‌گفتند سهم فقرایی که سادات نیستند  را از زکات، خیرات و صدقات بدهید چون به سادات فقیر زکات و صدقات نمی‌توان داد ولی خمس را که به سهم سادات و سهم امام تقسیم می‌شود را به سادات داده شود.

این نویسنده و پژوهشگر فعال حوزه های دین، فقه، فرهنگ و تاریخ اسلام با بیان خاطره‌ای گفت: در این زمان من با چشم خودم دیدم که واقعا دلیل بزرگ بر عظمت، بر شخصیت، بر عرفان این مرد بزرگوار و عارف است این بود وقتی که درس تمام می‌شد در مسجد به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر می‌‌پرداختند و بعد به منزل می‌رفتند و  من پشت سر ایشان نشسته بودم که برای نماز آمده شوم دیدم که یک شخصی که کیسه پولی دستش بود وارد مسجد شد و پیش حاج آقا رحیم ارباب آمد و پول‌ها را خدمت ایشان گذاشت بین دو نماز ظهر و عصر بود که نماز ظهر که تمام شد حاج آقا رحیم ارباب سؤال کرد این کیسه چیه که آوری اسم پول را اصلا حاج آقا رحیم ارباب نیاورد. معلوم بود پول هست ولی اسم پول را نیاورد گفت این کیسه چیست که آوردی؟ این مرد در جواب سؤال حاج آقا رحیم ارباب گفت: سهم امام است؛ حاج آقا رحیم اصلا باز نکردن کیسه را که ببنید چقدر پول تو کیسه هست بعد حاج آقا از آن شخص پرسید اهل کجا هستید؟ گفت اهل دستجرد هستم فرمودند در دستجرد شما سادات فقیر هستند؟ آن مرد گفت اطلاع و خبر ندارم؛ آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب لبخندی زدند و فرمودند مؤمن، اشکال یکی بود دو تا شد چطور شما از سادات خبری ندارید چطور شما در این محل زندگی می‌کنید و نمی‌دانید سادات، بچه‌های حضرت زهرا(س)، فرزندان پیغمبر و عزیزان در خانه خدا وضع مادیشان چگونه هست که کمک کنی؟ این پول‌ها را برمی‌داری به سادات تحویل می‌دهی فقط به سادات تحویل بده جالب اینجا بود که نماز ظهر را با حاج آقا اقامه کرده بود ولی نماز عصر را نخوانده بود. شخص فرمود حضرت آقا، نماز عصر را بخوانم بعد بروم پول‌ها را به سادات تحویل دهم حاج آقا رحیم ارباب گفتند خیر الان فقیر باشد و تو بدهکار باشی مسئولی، نماز عصر را تا نزدیک غروب می‌توانی بخوانی ولیکن این امر واجب‌تر است که  یک نفرسید اولاد حضرت زهرا(س) دلش خوش شود. این شخص پول‌ها را برداشت و نماز عصر هم با حاج آقا رحیم نخواند رفت. من واقعا این صحنه را که مشاهده کردم گریه‌ام گرفت که چقدر این مرد بزرگوار است چقدر امامان و اهل‌بیت را دوست دارد چقدر به درد مردم می‌رسد و علاقه به سادات دارد.

نظر حاج آقا رحیم ارباب در مورد نماز جمعه

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی با اشاره به اینکه  اکثر علماء نماز جمعه را واجب کفایی می‌دانند و می‌گویند نماز ظهر روز جمعه، مبدل شده به نماز جمعه، باید نماز جمعه خواند و بعد آن نماز عصر را اقامه کرد ولیکن مخیر هستند می‌توانند در روز جمعه نماز ظهر بخوانند و می‌توانند نماز جمعه بخوانند اگر نماز جمعه خوانند دیگر نیازی به اقامه نماز ظهر نیست افزودند:حاج آقا رحیم ارباب نماز جمعه را واجب عینی می‌دانستند و با وجود اینکه ایشان رساله هم  نداشتند ولی فتوا و نظرشان این بود که نماز جمعه باید حتما روز جمعه خوانده شود و نماز ظهر کافی نیست بعد از پایان نماز جمعه، نماز ظهر و عصر خوانده شود.

نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی ادامه داد: موقعی که از طرف شاه یک امام جمعه‌ای برای اصفهان معین شد که در روزهای جمعه نماز جمعه را  در  مسجد جامع اصفهان برگزارکند ولی این امام جمعه مریدان خیلی کمی داشت شاید از ۲۰ نفر تجاوز نمی‌کرد و در یک شهر نمی‌توان دو تا نماز جمعه برگزار کرد باید  یک فرسخ دورتر از آن شهر نماز جمعه دیگری برگزار شود ولی  حاج آقا رحیم ارباب نماز جمعه را چون واجب عینی می‌دانست و هم برای اینکه در شهر دو تا نماز جمعه برگزار نشود در شهرستان‌های اطراف اصفهان که یک فرسخ فاصله با شهر داشت در این مکان نماز جمعه را اقامه می‌کردند و نماز جمعه را تا آخرین روزهایی که ایشان سالم بود و قدرت و توان داشت ادامه داد.

آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب و بخشش او

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی گفت: یکی دیگر از خصوصیات حاج آقا رحیم ارباب این بود که بسیار انفاق می‌کرد شنیده بودم که ایشان پدر ثروتمندی داشتند  که  مِلک‌های زیادی داشت وقتی حاج آقا رحیم ارباب به کسوت روحانیت می‌پیوند پدرشان رحلت می‌کند و از پدرشان هم ارث فروانی برد و املاک زیادی را مالک شد همین ایام جنگ جهانی دوم شروع می‌شود و قحطی شدیدی سراسر ایران را فراگرفت و میلیون‌ها نفر از گرسنگی مردند این عالم بزگوار تمامی املاک خود را فروخت و آذوقه نمود و به مردم محل خود انفاق کرد و در آن تاریخ هزاران نفر گرسنه را از مرگ نجات داد و هیچ چیزی برای خود نگه نداشت و مکرر می‌فرمود: نمی‌دانم آیا به وظیفه و تکلیف خود عمل نموده‌ام یا نه رحمت و درود خدا به روان پاکش.

شاگرد آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب ادامه داد: آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب بسیار ساده زیست بود و در خانه‌ای بسیار قدیمی، کاه گِلی زندگی می‌کرد و اصلا دیوارها را رنگ و سفید نکرده بود و برق و تلفن هم نداشت هرکسی کاری داشت به منزل ایشان می‌رفت  و ایشان هم به  کار مردم رسیدگی می‌کردند.

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی گفت: آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب  خیلی ولایی اهل‌بیت بودند ولی  عده‌ای بی‌سواد و مغرض به ایشان تهمت زده بودند و نسبت تسنن به ایشان داده بودند و می‌گفتند حاج آقا رحیم سُنی هستد و با اهل سنت خیلی ارتباط دارد و حاج آقا رحیم ارباب در یک جلسه‌ای فرمودند من نمی‌خوام ادعا کنم ولی شاید کسی کم باشد که  بتواند با دلیل عقلی نه نقلی چون ما دو دلیل داریم دلیل عقلی که عقلمان حکم می‌کند و دلیل نقلی که با خواندن کتاب‌ها یاد می‌گیریم و مسائل را اثبات می‌کنیم و کمتر کسی هست که بتواند با دلیل عقلی ولایت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) را ثابت کند که آن کسی که قابلیت و لیاقت جانشینی پیغمبر خدا را دارد امیرالمؤمنین(ع) هستند این خیلی مهم است تا با دلایل نقلی و کتاب و روایات، ولایت امیرالمؤمنین را اثبات کند ولی من هستم و می‌توانم با دلیل عقلی ثابت کنم برای همه اقشار چه باسواد چه بی‌سواد که تنها کسی که می‌تواند بعد از پیغمبر جانشین و خلیفه او باشد امیرالمؤمنین(ع) است ولی من را دارند متهم می‌کنند که من سنی هستم و امام علی(ع) را قبول ندارم.

نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی ادامه داد: صبر و حوصله حاج آقا رحیم ارباب خیلی بالا بود و یک سیدی بود که به درس ایشان می‌آمد و نسبتاً سوادش خوب بود اما اواخر یک روابط مختصری با بعضی از علمای اهل سنت پیدا کرده بود  و نتیجتاً یک مسائلی را که اهل تسنن مطرح می‌کردند ایشان هم گاهی اوقات در منبر مطرح می‌کرد یک عده زیادی از  علماء و بزرگان با حاج آقا رحیم در افتادن که چرا شما ایشان را گذاشتید و راهش دادید که این حرفا را بزند حاج آقا رحیم ارباب در پاسخ به این عده فرموده بودند  که ایشان سید است و از اولاد حضرت زهرا(س) است و این صحبت‌هایی که می‌کند نقل و قول هست و این حرفایی که شنیدید همه آنها نقل و قول است. حالا یکی هم که با اهل تسنن رفیق هست این دلیل بر این نیست که  انحراف عقیدتی دارد؛ باید عمل مسلمان را حمل بر صحت کرد بنابرین حاج آقا رحیم ایشان را نگه داشت و نگذاشت که مخالفین با این سید کاری کنند  و از شهر بیرونش کنند و حاج آقا رحیم در مقابل این همه افراد که با این سید مخالف بودند و تهمت‌ها، توهین‌ها و نسبت‌های ناروا به این سید می‌دادند مبارزه کردند و همین طور تهمت و توهین‌هایی را که به خود ایشان هم می‌دادند را تحمل کردند و پشت این سید ایستاد چون اگر پشت این سید نبود مخالفین، آن سید را می‌کشند و دلیل این همه ایستادگی و مبارزه حاج آقا رحیم ارباب  و پشت این سید ماندن این بود که  پیش خدا جواب جدش را چی بدهد.

http://uupload.ir/files/zvzs__20120725_1081612216.jpg

این نویسنده و پژوهشگر فعال حوزه های دین، فقه، فرهنگ و تاریخ اسلام گفت: آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی در سن ۱۰۵ سالگی در اصفهان بدرود حیات گفتند  و در تخت فولاد اصفهان مدفون گردیدند و از ایشان تجلیل بسیار فوق‌العاده و آبرومندی کردند.

http://uupload.ir/files/cyct_photogrid_1490010250376.jpg

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی در پایان در یک جمله آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب را معرفی کردند و افزودند:آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب، مردی عالم، عارف، فقیه، حکیم، متدین و متقی به احلی درجه بودند.




آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی عالم بسیار متواضع و دارای روح تقوا بودند

درمحضر علماء/

آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی عالم بسیار متواضع  و دارای روح تقوا بودند

 


هدایت پرس: فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع) گفت: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی،پشتیبان امام بزرگوار و انقلابی قبل انقلاب بود  و یک عالم بسیار متواضع و در عین حال دارای علم و دارای روح تقوا بودند.


آیت‌الله سید باقر‌ آیت میردامادی، نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی، استاد اخلاق، نویسنده و پژوهشگر حوزوی و امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) در گفتگو با پایگاه خبری تحلیلی هدایت پرس ، به ابعاد اخلاقی، علمی، سیاسی و مبازراتی مرحوم آیت‌الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی(ره) که از  مراجع عالیقدر جهان تشیع بودند پرداختند.

آیت‌الله سید باقر‌آیت میردامادی سخن خود را با آیه ۹۵ سوره نساء «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» آغاز کردند و افزودند: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی دو صفت برجسته‌ای داشتند؛ یک از  نظر علمی که در سطح بسیاری بالایی بودند  و دوم در بحث جهاد، در مورد علم بحث زیاد است و آیات شریفه قرآن هم در مورد علماء زیاد است از آن جمله آیه « هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» این آیه خیلی مهم است خداوند در این آیه می‌فرماید: مساوی نیستند کسانی که داری علم و دانش با کسانی که جاهل و نادان هستند.

فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع)، ابیاتی از شعر سعدی را قرائت کردند

 تن آدمی شریف است به جان آدمیت

 نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

 و افزودند: انسانی که عالم و دانشمند هست تقریباً وارث انبیاء است یعنی علم را انبیاء به مردم آموختند و پیامبر خدا علم را به مردم آموخت  و امامان معصوم مأموریتشان تعلیم علم به جامعه‌ی بشریت بود  و بنابرین علماء هم در همین مسیر هستند اما در یک سطح پایین‌تر، امامان و انبیاء علمشان لدنی بود  یعنی درس جایی نخوانده بودند؛ معلم نداشتند و استادی ندیده بودند و کلاسی نرفته بودند.

نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی در تهران ادامه داد:پیامبران و امامان علمی داشتند که نظیر و مثل نداشت و هر چه سؤال می‌کردند آن بزرگوارها جواب می‌دادند و هیچ کدام امامان ما را من نخواندم و ندیدم که شخصی بیاید سؤالی کند و مطلبی بپرسد و بگویند نمی‌دانم یا احتیاج مراجعه به کتاب دارم جواب می‌دادند  و از هر بحثی که وارد می‌شدند و سؤال می‌کردند جواب قانع کننده می‌شنیدند اما  علماء این طور نیستند باید سالیان دراز و طولانی درست بخوانند و در مقابل دانشمندان و علماء زانو بزنند و کتاب‌ها را مطالعه کنند تا اینکه عالم بشوند اما در حقیقت علماء هم جانشینان امامان هستند.

آیت‌‌الله سید باقر آیت‌ میردامادی با اشاره به روایتی از پیامبر خدا(ص) که فرمودند: « إن العلماء ورثة الأنبياء وإن الأنبياء لم يورِّثوا دينارًا ولا درهمًا، إنَّما ورَّثوا العلم،فمن أخذَه أخذ بحظٍّ وافر» افزودند: این حدیث  خیلی حدیث جالبی است پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: علماء، یعنی کسانی که در مسائل دینی، مذهبی، اعتقادی، اخلاقی و فقهی صاحب نظر هستند و معلم این دروس هستند اینها در حقیقت وارثان انبیاء هستند برای اینکه پیامبران مال، پول، طلا و نقره‌ای به ارث نگذاشتند یعنی جنبه‌ی مادی نیست این وراثت جنبه‌ی معنوی است؛ علم برای مردم گذاشتند معلم و استاد برای مردم بودند و در قرآن در مورد پیامبر آمده است:« يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ سوره جمعه آیه ۲» پیامبر خدا(ص) معلم انسان‌ها و مدرس بشریت بودند و این‌ها صفات انبیاء است همین صفات را علماء و بزرگان با درس خواندن بدست آوردند.

استاد اخلاق حوزه علمیه گفت: جهاد در اسلام بسیار اهمیت دارد به طوری که در قرآن آیه ۹۵ سوره نساء آمده «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» خدا چیزی را عظیم می‌نامد خیلی مهم است تا اینکه ما به کسی بگوییم عظیم و بزرگ این خیلی اعتباری ندارد؛ خداوند، مجاهدان را بر تمام موجودات عالم برتری داده است و مجاهدان، کسانی هستند که در راه اسلام، در راه دین با تبلیغ، زبان، بیان،مال و با جانشان خدمت کردند  و اسلام و دین را حفظ کردند.

این نویسنده و پژوهشگر فعال حوزه های دین، فقه، فرهنگ و تاریخ اسلام ادامه داد:  بعضی با قلم، مجاهد فی سبیل‌الله هستند و بعضی با جان، بدنشان در راه خدا می‌دهند و زندگیشان برمی‌چینند برای اینکه خدمت به اسلام، دین و احیاء اسلام و قرآن را کرده باشند.

آيت‌الله آیت میردامادی با بیان اینکه انسان عالم و انسان مجاهد در قرآن افتخاراتی بدست آوردند اظهار کرد: آیات بسیاری در قرآن داریم در مورد جهاد فی سبیل‌الله و آیات بسیاری داریم در مورد علم و دانش که پیامبران و امامان هر دو را داشتند و علماء هم وارث انبیاء و امامان هستند.

این فقیه و مجتهد مکتب اهل بیت(ع)ادامه داد: در این زمان و عصر ما مرحوم آیت‌الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی(ره) این راه را ادامه دادند یعنی هم عالم و هم مجاهد بودند و البته موقعی که ایشان قم بودند من در اصفهان درس می‌خواندم ولیکن وقتی آمدم قم که  همان اوایل انقلاب بود سر و صدای انقلاب در بین مردم منتشر بود یکی از کسانی که در روز غربت و مظلومیت امام خمینی(ره) پشتیبان امام بزرگوار و انقلابی قبل انقلاب بود  و پیش از اینکه انقلاب پیروز شود و پیش از اینکه امام موفق شود و شاه را بیرون کند و اسلام را برای اولین بار در ایران مطرح کند مرحوم آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی، انقلابی قبل انقلاب و طرفدار حضرت امام خمینی(ره) بودند.

نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی گفت: من در قم سر و صدای آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی  و برنامه ایشان را می‌شنیدم اما خود ایشان را ندیده بودم تا اینکه انقلاب پیروز شد تقریباً تعداد  خیلی کمی بودند که پیش از انقلاب، انقلابی بودند یکی از آنها مرحوم آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی، مرحوم آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مهدوی‌کنی تقریباً همین  سه چهار نفر بودند که  از طایفه روحانیون  جدی طرفدار امام خمینی و حمایت و راهنمایی می‌کردند و در راهپمایی‌ها  به طور جدی شرکت می‌کردند و خطر را به جانشان می‌خریدند.

آیت‌الله آیت میردامادی ادامه داد:  مرحوم آیت‌العظمی موسوی اردبیلی، مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی و مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی قبل از انقلاب برای  طرفداری و حمایت از امام خمینی(ره) و پایه‌گذاری انقلاب، زندان‌های زیادی رفتند و در این زندان‌ها بسیار سختی کشیدند  و شکنجه شدند و  صدمات زیادی را تحمل کردند و تا دم مرگ و شهادت رفته بودند اما شاه نتوانست آن بزرگوارها را بکشد و إلا تا دم مرگ رفته بودند.

این نویسنده و پژوهشگر حوزوی گفت: قبل از انقلاب جامعه روحانیت مبارز به دستور امام خمینی(ره) شکل گرفت که شهید مطهری در پاریس به دیدار حضرت امام خمینی(ره) رفتند و امام به آیت‌الله مطهری فرموده بودند بروید و هیئتی درست کنید به نام جامعه روحانیت مبارز که آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی اولین کسی بود که عضو جامعه روحانیت مبارز شدند و در مراسمات شرکت می‌کردند.

آیت‌الله آیت میردامادی اضافه کرد: وقتی به تهران آمدم با آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی آشنا شدم و جلساتی با ایشان بودم و به ایشان ارادت، علاقه و عشق پیدا کردم تا اینکه انقلاب پیروز شد و بعد از شهادت آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی به سِمت رئیس کل قوه قضائیه انتخاب شدند و چندین سال هم این پست را اداره کرد و خوب هم اداره کرد آیت‌الله دکتر بهشتی و آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی دستگاه قضائیه را تغییر دادند و واقعا  قوه قضا را عوض کردند.

امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) ادامه داد: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی در کارهای دینی، مذهبی و انقلابی فعالیت داشتند تا اینکه بعد از اینکه دوره قوه قضائیه ایشان تمام شد ایشان در قم آمدند پایگاه را اینجا قرار دادند و  همین موقع من دقیقا یادم هست منزلی با قیمت ۳۰ میلیون تومان که آن موقع خیلی زیاد بود ایشان خریدند و پایگاه تدریس را شروع کردند و درس خارج فقه و اصول  می‌دادند و شاگردان زیادی هم در قم داشتند به همراه تدریس، کتاب‌هایی هم تألیف کردند و با علماء و مجتهدین هم ارتباط داشتند.

آیت‌الله آیت میردامادی با اشاره به اینکه شیخ مفید یکی از بزرگان اسلام و علمای برجسته و از مؤلفین بسیار نامی که حدود ۹۰۰ سال است که از رحلت این مرد می‌گذرد هنوز کتاب‌هایش زنده است و در حوزه‌های علمیه می‌خوانند گفت: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی قدم بسیار بزرگی برداشت و هم نام این عالم بزرگوار، دانشگاه مفید را تأسیس کرد نام شیخ مفید را در تاریخ زنده کرد.

 نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی گفت: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی به   علت مشکل قلبی و ریوی در بیمارستانی در تهران بستری شده بود و سوم آذر ۹۵ به رحمت خدا رفتند و تشییع باشکوهی از ایشان کردند و همین طور  تجیل باشکوهی  در قم، تهران و شهرستان‌ها برگزار کردند  و ایشان را در جوار حرم حضرت معصومه(س) و در جوار عالمان ربانی که در این حرم آرامیده‌اند دفن کردند.

آیت‌الله سید باقر آیت میردامادی در پایان در  یک جمله آیت‌الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی را معرفی کردند و افزودند: آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی، یک عالم بسیار متواضع و در عین حال دارای علم و دارای روح تقوا بودند.

 




دلیل مخالفت با طب اسلامی چیست؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هدایت پرس، دلیل مخالفت با طب اسلامی چیست؟

پاسخ آیت‌الله شیخ عباس تبریزیان، پدر طب اسلامی به شرح زیر است:

مخالفان طب اسلامی خوب می‌دانند دلیل این همه مخالفت با این طب، ناکارآمادی این طب در درمان بیماری‌‌ها نمی‌باشد، اگر این طب در درمان بیماری‌ها ناکار آمده بود، در اثر مرور زمان مردم از آن دور می‌گشتند، اتفاقاً دلیل این همه مخالفت با طب اسلامی قدرت درمانگری این طب می‌باشد که در بسیاری از موارد طب شیمیایی را زیر سؤال برده است و در موارد متعدد بیمارانی را درمان کردیم که طب شیمیایی راهی برای درمان کردن آنها نداشت که این زیر سؤال بردن طب شیمیایی، برای عده‌ای ناخوشایند می‌باشد.

منبع کانال استاد دکتر شیخ عباس تبریزیان در پیام‌رسان سروش

 

d4dw_image_03_01_2018_828.jpg