آیت‌الله مقدم قوچانی: هر که ادعا کند امام زمان را می‌بیند دروغ‌گوست


هدایت پرس: در آن زمان روحانیت به عنوان یک صنف با لباس مشخص شناخته نمی‌شد و به همین خاطر اولین نایب خاص «عثمان بن سعید» بود که هر چند از اصحاب امام دهم و یازدهم به شمار می آمد اما دکان روغن فروشی داشت.


به گزارش هدایت پرس، آیت الله سید علی مقدم قوچانی از استادان و محققان حوزه در گفت و گویی اظهار داشت: «به موجب روایات معتبر هر که ادعای دیدار با امام زمان را داشته باشد دروغ‌گو و ادعای او افتراست».

یکی از شبهات که مطرح شده نیز از او پرسیده شد. «این که چرا ۴ نایب خاص از میان روحانیون انتخاب نشدند اما در غیبت کبری علما و روحانیون نواب عام به حساب می‌آیند؟»

آیت الله مقدم قوچانی در پاسخ گفت: در آن زمان روحانیت به عنوان یک صنف با لباس مشخص شناخته نمی‌شد و به همین خاطر اولین نایب خاص «عثمان بن سعید» بود که هر چند از اصحاب امام دهم و یازدهم به شمار می آمد اما دکان روغن فروشی داشت و پس از او نیز پسرشان (محمد بن عثمان بن سعید) دومین نایب خاص شد و پس از آن دو نیز ابوالقاسم حسین بن روح و ابوالحسن علی بن محمد ثمری به عنوان نواب خاص شناخته می‌شدند و نفر چهارم ۶ روز قبل از مرگ این پیام را دریافت کرد که « تا ۶ روزدیگر از دنیا می روی. کارهایت را انجام بده و بعد از خودت کسی را قرار نده چون غیبت بزرگ شروع می‌شود.»

وی این احتمال را نیز مطرح کرد که دلیل انتخاب ۴ نایب خاص از میان افرادی که در جامعه به کسب و کار اشتغال داشته‌اند این بوده که شناسایی نشوند و از سر «تقیه» بوده است. همان طور که در سال‌های پیش از انقلاب نیز همه نمی‌دانستند نمایندگان خاص امام خمینی چه کسانی هستند ولی افراد مورد اعتماد می‌دانستند.

این محقق حوزه که از شاگردان امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی بوده گفت: معلوم نیست امام زمان کی ظهور می کنند. ممکن است فردا باشد و ممکن است هزار سال دیگر اما اگر یک روز هم از دنیا باقی مانده باشد، می آیند.

آیت الله مقدم قوچانی درباره تفاوت باور شیعیان و اهل سنت در موضوع مهدویت یادآور شد: این گونه نیست که اهل سنت کلا باور نداشته باشند. بلکه آنان به امامت عامه معتقدند و این که آن منجی با اسم مشخص نشده و یکی از فرزندان پیامبر سرانجام ظهور می‌کند اما ما به عنوان شیعۀ امامیه معتقدیم نام و نسب و محل تولد و همه مشخصات روشن است: محمد با کنیۀ ابوالقاسم و القاب هادی، مهدی، منتقم، منتظَر، حجت‌الله و صاحب‌الاولیا که در سال ۲۵۵ هجری قمری و در شهر سامرا متولد شد و نام مادرش ملیکه یا نرجس بود. غیبت صغری از سال ۲۶۰ هجری قمری شروع شد و ۶۹ سال طول کشید و و پس از آن غیبت کبری شروع شد که تا دوران ما ادامه دارد.

وی در پاسخ به این پرسش یا شایبه که «مگر یک انسان می تواند بیش از هزار سال عمر کند» نیز گفت: بله، همان گونه که نوح پیامبر ۱۵۰۰ سال عمر کرد. این که می گویند ۹۵۰ سال عمر کرده هم درست نیست چون مربوط به دوران نبوت نوح است حال آن که بر پایه حدیثی از امام صادق ع ما براین باوریم که ۱۵۰۰ سال عمر کرده و جدای این نمونه به قول شاعر: کریمی که این جهان پاینده دارد/ تواند حجتی را زنده دارد.

آیت الله مقدم قوچانی در این باره که چه مستندات دیگری در مقابل انکار کنندگان امام دوازدهم می توان ارایه کرد نیز یادآور شد:

در پایان خطبه کمیل بن زیاد نخعی که در نهج البلاغه هم آمده اشاراتی روشن ذکر شده و در حدیث ثقلین نیز آمده قرآن و عترت همیشه با هم هستند و چون قرآن اکنون در میان ماست پس امامی هم در بین ما هست و حدیث ثقلین حدیثی متواتر و یقینی است و ان قدر مستند که مرحوم امام در اغاز وصیت نامه به آن اشاره کرده اند.

از منابع اهل سنت نیز می توان به شیخ سلمان حنفی ارجاع داد و روایت دیدار یک یهودی با پیامبر اسلام که از ایشان درباره اوصیای خود می پرسد و ایشان با نام برمی شمرد قابل استناد است. مرحوم آیت الله صدر نیز در کتابی قریب ۱۰۰ روایت از اهل سنت در این باره گرد آورده است.

آیت الله مقدم قوچانی در این گفت وگو در توضیح دلیل باور به حضور و ظهور در حالی که بسیار طولانی شده نیز گفت: جامعه در این مدت به تکامل و آمادگی می‌رسد.

محقق حوزه که در نهضت امام خمینی از همراهان ایشان و در قوچان ۱۵ سال ممنوع‌المنبر بوده بار دیگر تأکید کرد: این سخن از خود امام زمان علیه السلام است که هر که قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعا کند مرا می بیند دروغ‌گوست.

*عصر ایران




راهکار حجت‌الاسلام انصاریان برای خلاصی از شیطان


هدایت پرس: حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در کتاب «عرفان اسلامی جلد نهم» برای خلاصی از شیطان، راهکارهایی را بیان کردند.


به گزارش هدایت پرس، حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در کتاب «عرفان اسلامی جلد نهم»آورده: بدون شك قدرت خلاصى از فريب او و نجات از راه‏هاى فريب و وسوسه او براى تو نيست مگر به چند چيز:

۱- دوام مراقبت.

۲- استقامت بر عبادت.

۳- هراس از عظمت و قدرت خدايى كه بر درون و برون تو آگاه است.

۴- كثرت ياد حق در همه اوقات.

با توجه به اين چهار واقعيت، انسان در مبارزه با شيطان قطعاً پيروز است، ولى كسى كه در اين امور اهمال كار است و اوقاتش را بيهوده تلف مى‏‌كند به يقين صيد مناسبى براى اين دشمن خطرناك است.

دوام مراقبت‏

خواجه در زمينه مراقبت مى‏‌گويد:

مراقبه دوام ملاحظه مقصود است و به عبارت روشن‏‌تر، دائماً به حق نظر داشتن.

درجات مراقبت‏

سالكى كه در طريق حق است و هميشه به حق نظر دارد اهل مراقبه است، مراقبه سه درجه دارد:

درجه اول: مراقبه‏اى است كه سالك در سير به سوى حق دارد.

درجه دوم: توجه يافتن به مراقبه حق است، سالك متوجه مى‏‌گردد كه حق متعال مراقب اوست.

درجه سوم: مراقبه‏اى است كه سالك نسبت به آثار وجود حضرت حق داراست، كيفيت تجليات حضرت احديت را پيوسته مورد نظر دارد.

قسم اول را مى‌‏توان مراقبه مقدماتى، دوم را متوسط و سوم را عالى نام نهاد.

در مراقبه مقدماتى، مراقبه سالك در اياب و ذهاب، خورد و خواب، گفت و شنود، طاعت و عبادت، رفتار و كردار است.

در اين مراقبه نظر سالك اين است كه از طريق دستورهاى شرع خارج نگردد، آنچه انجام مى‏‌دهد بر وفق دستور باشد و براى اين منظور مراقبه را دارد كه خود را به اطاعت و عبادت زينت دهد. تا مورد توجه و عنايت واقع گردد، خود را مى‏آرايد تا او را بپسندند و محرك او را در اين مراقبه وعده‏‌ها و وعيدها است، از خوف عقاب از بدى‏‌ها كناره‏ گيرى مى‏‌كند، به اميد ثواب به خوبى‏‌ها مى‌گرايد.

مبند اى دل به جز در يار خود دل‏

اميد از هر كه دارى جمله بگسل‏

زمنزلگاه دونان رخت بربند

وراى هر دو عالم جوى منزل‏

برون كن از درون سوداى گيتى‏

از اين سودا به جز سودا چه حاصل‏

منه دل بر چنين محنت سرايى‏

كه هرگز زو نيابى راحت دل‏

قدم بر فرق عالم نه عراقى‏

نمانى تا در اينجا پاى در گل‏ «۱»

در مراقبه متوسط، سالك حق متعال را مراقب خود مى‏‌بيند، به شهود در مى‌‏يابد كه در هر حال خداى متعالى مراقب اوست.

[كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيباً] «۲».

 

و خدا نگهبان و مراقب همه چيز است.

خداى متعال نسبت به همه چيز رقيب است، اين شهود به سالك نظر ديگرى مى‏دهد، سالك را عوض مى‏‌كند، مسير او را تغيير مى‏‌دهد، در اول سالك براى خود كار مى‏‌كرد، در اين مراقبه، براى خدا كار مى‏كند، در اول، محرك او وعده‏‌هاى حق بود، در اين مراقبه محركش جلب رضايت حق است، آنجا در انجام اعمال نظر تجارت داشت، در اين جا وظيفه او را به عمل وادار مى‏‌كند، در اول بهشت و يا جهنم منتهاى مقصد او بود، در اينجا وصال و لقا نهايت سير اوست به قول خواجه:

ببين تفاوت راه از كجاست تا به كجا.

در اين مراقبه چون سالك باعشق و محبت به وظايف قيام مى‏‌كند و منظور او ترك خودپرستى است، بديهى است در نظر با حق متعال معارضه ندارد و نسبت به احكام او اعتراض نمى‏كند و مراقبه خود او هم، ديگر مورد نظر او نخواهد بود.

در مراقبه عالى، مراقبه سالك روى سبق ذات و ظهور اشارات و افاضات حضرت احديت است در كليه اجزاى زمان ازلًا و ابداً و روى خلاصى از ربطه و قيد مراقبه است كه با فناى نفس و تخليص از رسم حاصل است، در اين مراقبه آيات و افاضات الهى مورد مشاهده سالك است، مى‌‏خواهد بداند به چه كيفيت اين‏ آيات در آفاق و انفس و در عالم انوار بروز و ظهور دارند و چطور الهامات، اشارات و افاضات به خلق مى‌‏رسد و تجليات افعالى و صفاتى و ذاتى چگونه است، به عبارت ساده‏‌تر، مراقبه او روى مشيت و اراده الهى است.

شيطان، دشمن مراقبت‏

از آن وقتى كه سالك به مراقبه برمى‎‏خيزد، رقيب سرسخت او نيز مراقبه را شروع مى‏ كند، مراقبه در حقيقت يك نوع مبارزه است.

مراقب مى‏‌خواهد در تمام حالات حق را منظور بدارد، رقيب اين مراقبه مى‏خواهد حق را از نظر سالك دور سازد.

مراقب در سير به سوى حق است، رقيب در اين خيال است كه سالك را از طريق حق منحرف سازد.

مراقب به طاعات و عبادات روى مى‏آورد، رقيب او را به سوء و فحشا امر مى‏‌كند، او رو به عفاف و كفاف مى‏‌رود، اين به فقر و تنگدستى او را مى ‏ترساند.

سالك مى‏‌خواهد بياد حق متذكر باشد، رقيب او را به فراموشى مى‏‌كشاند، او از وعده غرور و مكر كنار مى‌‏كشد، اين به مكر و وعده و غرور او را مى‏‌فريبد و بالاخره اين جنگ و گريز هست تا يكى از اين دو به ديگرى غالب شود، اگر هوا، نفس و شيطان غالب شود كار سالك زار است.

[فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً] «۳».

مسلماً به زيان آشكارى دچار شده است.

اگر سالك غالب گردد.

 [فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً].

بى‏ترديد رستگارى بزرگى يافته است.

نوعاً اشخاصى كه از دست رقيب زبردست خود جان سالم به در نمى‏‌برند، در مراقبه اوّل هستند، علّتش اين است كه در پى مشتهيات نفس بوده و هر چه مى‏‌خواهند براى خود مى‏خواهند و خود را منظور دارند، چون از خودپرستى خلاص نشده و خواسته آن‏ها نفسانى است رقيب بر آن‏ها غالب مى‏‌گردد، آن‏هايى كه از مراقبه اوّل خارج شده در مراقبه دوم واقعند از آن جهت كه از آن‏ها سلب اراده شد و نظر خود را كنار گذارده‏‌اند رقيب نمى‌‏تواند بر آن‏ها غلبه كند، چه اين‏ها جزء احزاب الهى هستند و حزب الهى در همه جا غالب است.

 

احزاب الهى دوستان خدا هستند، كسانى هستند كه عشق و محبت حق ساحت دل آن‏ها را فرا گرفته است، دل آن‏ها در تصرف حق است، دلى كه در تصرف حق باشد رقيب نمى‌‏تواند در دل آن‏ها راه يابد.

عاشقان در كمين معشوقند

ساكنان زمين معشوقند

عاشقان را ز دوست نگريزد

بلبل اندر هواى گل ميرد

اندرين ره اگر مقامى هست‏

هست ماواى عاشقان الست‏

چون كه حسن آمد از عدم به وجود

عشق در نور او ملازم بود

جان چو مأمور شد به امر احد

منتظر يافت عشق بر سر حد

گر تو از عشق فارغى بارى‏

من ندارم به غير از اين كارى‏

هست جانم چنان به عشق غريق‏

كه ندارد گذر به هيچ طريق

اهل محبت و عشق كسانى هستند كه در بحر غرق مى‌‏شوند، اما تر نمى‏‌شوند، با همه نوع افراد در تماس هستند، اما از كسى رنگ نمى‏گيرند، با همه روبرو مى‏‌شوند اما تحت تأثير هواى كسى قرار نمى‏‌گيرند، در دل نورى دارند با آن نور كه به ميدان مى‏‌روند فاتح و غالب برمى‏‌گردند.

گر نور عشق به دل و جانت اوفتد

باللّه كز آفتاب فلك خوب‏تر شوى‏

يك دم غريق بحر خدا شو گمان مبر

كز آب هفت بحر به يك موى تر شوى‏ «۴»

خطرى كه از رقيب مخالف ممكن است متوجه سالك گردد اولًا: در مرحله اوّل از مراقبه است، در ثانى در وقتى است كه هنوز دل به تصرف حق بيرون نيامده و به نيروى عشق مجهّز نيست، دزد به جايى مى‏‌رود كه در آنجا متاعى باشد و سالك عاشق چه متاعى دارد كه دزد بتواند بدان دستبرد زند «۵»؟

استقامت بر عبادت‏

اعتدال لازمه سلوك است، اگر سالك در راه حق از اعتدال خارج گردد، خروج او از اعتدال سبب انحراف و دو رويى او از حق است، آن سالكى كه در امور خود رعايت اعتدال را مى‏‌نمايد او در طريق حق استقامت مى‏‌ورزد و مصداق آيه شريفه‏ [فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ‏] «۶» قرار مى‏گيرد.

چنانچه ما بخواهيم پايه و ستونى را در جايى نصب كنيم كه استقامت آن زياد باشد، آن را بايد به طور مستقيم نصب نماييم. در حال استقامت و اعتدال، مقاومت پايه زياد است، هر فشارى را كه بر آن وارد گردد تحمل مى‏‌كند.

در حال استقامت و اعتدال، نيروى مقاومت پايه در يك جهت متمركز است، علّت ايستادگى و مقاومت همين تمركز قوا است. چنانچه مايل شود نيروى آن تجزيه مى‏‌شود و مقاومت اوليه را از دست مى‏‌دهد.

امرى كه در مورد استقامت به ما رسيده به همين منظور است كه از اعتدال منحرف نشويم و نيروى ما تجزيه نشود.

آن كه خلاف راه حق در پيش دارد، از اعتدال خارج شده زير فشار هواهاى نفسانى خوابيده است.

نحوه استقامت در مراحل سلوك مختلف است، در بدايت استقامت متضمّن معنى توجه داشتن به اوامر و احكام است، در نهايت متضمن معنى عدم توجه به غير، در مقام جمع دال است بر معنى تبليغ احكام و اوامر.

خواجه هرات در مبحث استقامت معنى دوم را منظور دارد، مى‏گويد:

جار و مجرور «اليه» در آيه شريفه‏ [فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ‏] اشاره است به ذات فرد يگانه احدى، مفهوم آن اين است كه رو به ذات اقدس الهى كنيد، غير او را منظور مداريد حافظ مى‏‌گويد:

گفتى بيار رخت اقامت به كوى ما

من خود به جان تو كه از اين كوى نگذرم‏

خواجه، استقامت را به روح تشبيه كرده مى‏‌گويد: همان طورى كه روح موجب بقاى بدن است، احوال ساكنين نيز با روح استقامت باقى و پايدار است.

استقامت برزخ است بين پرتگاه‏هاى مخوف عالم تفرق و سدرة المنتهاى عالم جمع.

درجات استقامت‏

همان طورى كه استقامت موجب فزونى و زيادتى عمل عامّه است، روحى است كه احوال سالكان بدان زنده و باقى است و بر سه درجه است.

سالك اگر از طريق اعتدال و استقامت خارج گردد، در وادى مخوف مشتهيات نفس واقع شده، گرفتار مشكلات عالم تفرق مى‏‌شود، از مسير اصلى منحرف گشته به مقام جمع راه نخواهد يافت.

استقامت سالك در درجه اول، اجتهاد در اقتصاد است، يعنى سعى در ميانه‏روى و اعتدال دارد، اين كوشش براى اين است كه سالك بر رسم علم تعدى نكند، از حدّ اخلاص تجاوز ننمايد و بر خلاف دستور قدم برندارد.

سالك، اگر تعدى از رسم علم كند، تعدى از رسم استاد كرده، آن كه از دستور استاد سرپيچى كند راه به جايى نمى‏‌برد و در صراط مستقيم قرار نمى‏‌گيرد.

 

دستورهاى شرع مقدس از عالم وحى و الهام است، روى اصل صحيحى است، مبتنى بر سير و دفع موانع از افراد است، دوايى است كه از روى بصيرت و حكمت تركيب يافته جهت رشد و كمال و خلاصى از امراض نفسانى است، سرپيچى از دستورها سبب مى‏‌گردد، شخص در امراض مهلكه خودپرستى باقى بماند، به ستايش حق و حق‏‌پرستى نرسد.

چون سالك از حدّ اخلاص تجاوز نمايد، عملش روى ريا انجام مى‌‏گيرد، عمل در اين صورت يا براى عوض است، يا براى اجرت و يا غرضى از اغراض ديگر، در هر صورت عمل بدين ترتيب ارزشى ندارد، اثرى بر آن مترتّب نيست.

استقامت در درجه دوم، در احوال است، استقامت در اين مقام مشاهده حقيقت است نه به طريق كسب، تركيب ادعاست نه به سبب علم، باقى بودن با نور يقظه است نه به وجه تحفّظ.

شرح اين داستان بدين قرار است: مشاهده حقيقت به طريق كسب مانند ديدن جايى است به وسيله فيلم يا عكس، در مقام مشهود آن كه اظهار حقيقى مى‏كند بايد خود او بدان رسيده باشد، مأخذ گفتارش بيان اين و آن و يا ديدن عكس عالم حقيقت باشد، بيانش مستند به شهود نيست، شخص بايد خود به مقام شهود رسيده باشد و اظهار حقيقت كند حافظ مى‏‌گويد:

 

اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى‏

ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست‏

به طريق علم نيز سالك ممكن است ترك ادعا يا رفض دعوا نمايد، ولى اين سلب انانيت علمى است، تا شهود فاصله‌‏اش زياد است وقتى اين پندار تحقق مى‏‌يابد كه حقيقت‏ [لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ] «۷» با تجليات ذاتى در باطن سالك به ظهور برسد. سالكى كه واجد حال مراقبه است و از مراقبه به يقظه و تنبيه مى‏رسد، يقظه او در اين حال يا به وجه تحفّظ براى او باقى است، يا به وجه تلطّف، تحفّظ باشد. خود او سعى دارد آن را حفظ كند، تلّطف باشد لطف ازلى موجب بقاى آن است، اولى تحفظّى است، دومى تحقّقى، اولى در عداد استقامت در احوال نيست، دوّمى هست، اولى را خواجه مطرود مى‌‏داند، دومى را مقبول.

در درجه سوم استقامت با ترك رؤيت استقامت و با گذشت از طلب استقامت است، با شهود اقامه استقامت در نفس از طرف حق و بقا به بقاى حق عزّاسمه.

 

كمال استقامت به ترك طلب استقامت و به عدم رؤيت استقامت است، سالك وقتى وجود خود را قائم به حق ديد و دريافت كه حق عزّاسمه در باطن كارفرما و كارگزار است، روح استقامت تخيّلى او، از او سلب مى‏گردد، در اين حال نمى‏‌تواند به استقامت تكيه، يا با استقامت پيشروى نمايد، استقامت بدين معنى اختصاص به زمان تفرقه دارد، در مقام جمع كه سلب انانيت از سالك شده، استقامت بدان معنا كه گذشت مفهومى ندارد، استقامت در اين مقام از آن حق متعال است.

در مقام فنا هنگامى كه از سالك سلب انانيت مى‏‌شود، همه آن امورى كه به او انتساب دارند از او سلب مى‏‌شوند و استقامت نيز از آن امورى است كه از دست سالك بدر مى‏‌رود، حضرت شعيب به قوم خود مى‏‌گفت:

[وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ‏] «۸».

و توفيقم فقط به [يارى‏] خداست.

توفيقى كه نصيب من شده از عنايت حق متعال است، همين جمله را ما هم مى‏‌گوييم، فرقى در عبارت ما و او نيست، فرق در اين است كه او به شهود اين حقيقت را دريافته و آن را اظهار مى‏كند، ما در نيافته بلكه از پس چندين حجاب آن را عنوان مى‏‌كنيم، او به حقيقت مى‏‌گويد ما به مجاز، استقامت نيز همين طور است، حقيقتش از آن كسانى است كه به نعمت وصال نايل آمده‏اند.

سالك در سير به سوى حق با نور توحيد و جذبات ذوقى عوالم شهود، راه سلوك را مى‏‌پيمايد «۹».

 [وَاعْتَبِرْ بِما فَعَلَ بِنَفْسِهِ مِنَ الْاغْواءِ وَالْاسْتِكْبارِ حَيْثُ غَرَّهُ وَأعْجَبَهُ عَمَلُهُ وَعِبادَتُهُ وَبَصيرَتُهُ وَجُرْأتُهُ عَلَيْهِ، قَدْ أوْرَثَهُ عِلْمُهُ وَمَعْرِفَتُهُ وَاسْتِدْلالُهُ بِمَعْقُولِهِ اللَّعْنَةَ عَلَيْهِ إلَى الْأبَدِ فَما ظَنُّكَ بِنَصيحَتِهِ وَدَعْوَتِهِ غَيْرَهُ‏]

عبرت از شيطان‏

از آنچه شيطان درباره خود كرده درس بگير، آن بدبخت ازل و ابد بدون جهت به غرور و كبر آسوده شد. موجودى كه عمل و عبادت و بصيرت و جرأت و جسارتش موجب مغرور شدن و فريفته شدنش گشت و علم و معرفت و استدلال عقلى او باعث معلول شدنش شد، چگونه مى‏توان به او اطمينان پيدا كرد و به نصيحت و صلاح‏ديد او اعتماد نمود؟!

 [فَاعْتَصِمْ بِحَبْلِ اللّهِ الْأوْثَقِ وَهُوَ الْالْتِجاءُ وَالْإضْطِرارُ بِصِحَّةِ الْإفْتِقارِ إلَى اللّهِ فى كُلِّ نَفَسٍ، وَلا يَغُرَّنَّكَ تَزْيينُهُ الطّاعاتِ عَلَيْكَ فَإنَّهُ يَفْتَحُ لَكَ تِسْعَةً وَتِسْعينَ باباً مِنَ الْخَيْرِ لِيَظْفَرَ بِكَ عِنْدَ تَمامِ الْمِائَةِ، فَقابِلْهُ بِالخِلافِ وَالصَّدِّ عَنْ سَبيلِهِ وَالْمُضادَّةِ بِأهْوائِهِ‏]

 

تمسك به ريسمان الهى‏

پس چنگ زن به بند الهى كه محكم‏ترين بندهاست و آن پناه بردن به جناب احديت و اعتراف نمودن به عجز و قصور خود در هر لحظه بلكه در هر نفس است.

چون اين دشمن خطرناك با انواع وسوسه‏‌ها طاعات و اعمالت را براى تو جلوه دهد هرگز مغرور و فريفته مشو؛ زيرا ممكن است نود و نه باب از خير و نيكى به رويت باز كند تا در قدم صدم بر تو غالب گردد، بنابراين در مرحله مخالفت با او تا هستى ثابت قدم باش و راه نفوذ و فريب او را ببند و با ميل و مقاصد او با تمام وجود مبارزه كن.

الهى! ما را از شر اين دشمن خطرناك امان بده، اعمال ما را خالص گردان و دست ما را از دامن لطف و كرامتت تا به وقت رسيدن به وصالت كوتاه مكن، محتاجان و نيازمندان را از درگاهت مران و اميد اميدواران را قطع منما كه ما جز وجود مقدس تو معبودى نداشته و نداريم و غير پيشگاه لطفت براى ما پيشگاهى‏ وجود ندارد، اگر ما گدايان را از در خانه محبتت برانى دنيا و آخرت ما بر باد خواهد رفت.

به قول فيض كاشانى آن شوريده گلزار عشق:

گوشه چشمى به سوى دردمندان كن به ناز

تا به بينى روى ناز خود به مرآت نياز

ناز كن هر چند بتوانى كه عاشق مى‏كشد

عاشقان را مغتنم باشد زاهل ناز ناز

چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرف‏

چون گذر آرى به عمرى بر اسيران نياز

چون گذر آرى بر اهل دل توقف كن دمى‏

تا شود چشم نظر بازان بر آن رخساره باز

آن كه رويت ديد يكبار ديگر بنماش روى‏

تا كند چشمى به روى دلگشايت باز باز

چند باشم در اميد و بيم وصل و هجر تو

دل مبر يا جان ببر اى دلنواز جان گداز

در فراق خود مسوزانم بده كامم زوصل‏

               

رحم كن بر زاريم جز تو ندارم چاره ساز

روى آتشناك بنما تا بسوزد بيخ غم‏

در فراقت فيض را تا چند دارى درگذر

پی نوشت ها:

_____________________________

(۱)- فخر الدين عراقى.

(۲)- احزاب (۳۳): ۵۲٫

(۳)- نساء (۴): ۱۱۹٫

(۴)- حافظ شيرازى.

(۵)- مقامات معنوى: ۱/ ۱۴۹٫

(۶)- فصلت (۴۱): ۶٫

(۷)- آل عمران (۳): ۱۲۸٫

(۸)- هود (۱۱): ۸۸٫

 

(۹)- مقامات معنوى: ۲/ ۱٫

 مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم

منبع : پایگاه عرفان




در ماه رمضان قلب‌هایمان را شست و شو دهیم


هدایت پرس: حجت‌الاسلام هاشمی‌نژاد گفت: در این ماه قلب‌هایمان را شست و شو دهیم تا در لیالی قدر دعاهایمان مستجاب شود و با نیت صادق و قلب طاهر از خدا بخواهیم که توفیق درک ضیافت‌الله، گرفتن روزه و توفیق خواندن قرآن را به ما بدهد.


به گزارش هدایت پرس، مناسبت ماه مبارک رمضان،حجت‌الاسلام والمسلمین سید حسین هاشمی‌نژاد، استاد سطوح عالی حوزه علمیه در حسینیه بیت‌الرقیه گفت: رسول خدا(ص) در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه مبارک رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. بر مهمانی خداوند فراخوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتی درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را بر روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد.»

این کارشناس حوزوی ادامه داد: پیامبر پیرامون ماه رمضان می فرماید: بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه بزرگ محروم بماند و نتواند خود را عوض کند و گناه و معصیت را کنار بگذارد. (بحارالانوار جلد ۹۶ صفحه ۳۵۶)

حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی‌نژاد با اشاره به اینکه گناهان برکات را از زندگی انسان می‌برد گفت: در ماه رمضان خودمان را نگه داریم و زبانمان را حفظ کنیم؛ بیشترین گناهان با زبان است و همین طور گوشمان آهنگ حرام نشنود و غیبت کسی را نکنیم و همین طور شنونده غیبت هم نباشیم.

این خطیب ادامه داد: «مرحوم آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب می‌فرمودند: از افتخارات من این است که ۱۰۰ سال عمر کردم؛ غیبت کسی را  نکردم و غیبت کسی را نشنیدم.

حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی‌نژاد با تاکید بر اینکه حال دعا کردن در مردم کم شده است و همین طور تضرع و ارتجاع کمرنگ شده است گفت: در هنگام نماز دعا برآورده می‌شود دستانمان را بالا بیاوریم و دعا کنیم و همین طور استغفار کنیم.

توجه به آداب سحری

این خطیب ادامه داد: رسم غلطی که پیش آمده این است که بعضی افراد سحرها بلند نمی‌شوند و ساعت ۱۲ شام می‌خوردند و موقع نماز صبح هم بلند می‌شوند و روزه‌شان را ادامه می‌دهند؛ خوردن در سحر بهانه است؛ سحرها بلند شویم،عبادت کنیم و دعای سحر را بخوانیم.

وی ادامه داد: در این ماه سالمندان را تکریم کنیم ولی می‌بینیم که تکریم و احترام در جامعه کمرنگ شده است و جوانان در مترو جایشان را به سالمندان بدهند.

حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی‌نژاد افزود: احترام‌ها بیشتر مادی شده است، زندگی پیامبر را نگاه کنیم که به کوچکترها احترام می‌گذاشتند و سر اطفال دست می‌کشیدند و آنها را مورد نوازش قرار می‌دادند.

این کارشناس دینی ادامه داد: پيامبر(ص) در روایتی می‌فرمایند: «اُحِبُّ الصِّبْيانَ لِخَمْسٍ : اَلاَْوَّلُ : اَنـَّهُمْ هُمُ الْبَكّاؤونَ ، وَالثّانى : يَتَمَرَّغونَبِالتُّرابِ وَ الثّالِثُ : يَخْتَصِمونَ مِنْ غَيْرِ حِقْدٍ وَ الرّابِـعُ : لا يَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَيئا وَ الْخامِسُ :يُعَمِّرونَ ثُمَّ يُخَرِّبونَ ؛كودكان را به خاطر پنج چيز دوست مى دارم : اول آن كه بسيار مى گِريند ، دوم آن كه باخاك بازى مى كنند، سوم آن كه دعوا كردن آنان همراه با كينه نيست؛ چهارم آن كهچيزى براى فردا ذخيره نمى كنند، پنجم آن كه مى سازند و سپس، خراب مى كنند(دل بستگى ندارند) .[مواعظ العدديّه ، ص ۲۵۹]»

این خطیب سرشناس تهران گفت: در این ماه قلب‌هایمان را شست و شو دهیم تا در لیالی قدر دعاهایمان مستجاب شود و با نیت صادق و قلب طاهر از خدا بخواهیم که توفیق درک ضیافت‌الله، گرفتن روزه و توفیق خواندن قرآن را به ما بدهد.

حجت‌الاسلام والمسلمین سید حسین هاشمی‌نژاد در پایان تاکید کردند:  اگر از گناه و فحشا دوری کردیم و به عید فطر رسیدیم و اهل تقوا شدیم روزه‌ی ما روزه بوده و مورد مقبول واقع شده است اگر تفاوتی نداشت روزه ما اثرگذار نبوده است.

شاید این مطالب را هم بپسندید:


انسان نیاز به دوستی دارد که عیب‌هایش را تذکر دهد

 

 

 

جوانی‌تان را مفت از دست ندهید

 


انتهای پیام




آیا مادر امام سجاد علیه‌السلام ایرانی بودند؟

به گزارش هدایت پرس، آیا مادر امام سجاد علیه‌السلام ایرانی بودند؟

پاسخ استاد دکتر محمد حسین رجبی‌دوانی به شرح زیر است:

در مورد مادر مکرمه امام سجاد علیه‌السلام نقل‌های متعددی وجود دارد و بسیاری از آن‌ها هم مبهم است و متاسفانه اطلاعات دقیق و روشنی درباره این بانوی عظیم الشأن نداریم. چون کسی که مادر امام می‌شود باید از لیاقت و قابلیت بسیار بالایی برخوردار باشد که چنین مقامی پیدا کند و بتواند علاوه بر همسر امام پیشین بودن، مادر امام بعدی هم باشد.
بیشتر این نقل ها دلالت بر این دارد که مادر امام سجاد علیه‌السلام ایرانی هستند. اگر چه نقلی هم داریم که گفته شده است که آن بانوی بزرگوار عرب بوده و اسامی عربی برای ایشان ذکر شده است ولی نقل های معروف و مشهور دلالت بر آن دارد که این بانو ایرانی هستند.
اما آن نقلی که می گوید ایشان دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی بوده است دارای اشکالات و ابهاماتی است که مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی امام سجاد علیه السلام با ادله‌ای که اقامه می کند، این نقل را رد می کند. اما ما نقل مناسب‌تری را داریم مبنی بر این که در زمان خلافت امیرالمومنین علیه‌السلام و هنگام حضور آن وجود مقدس در کوفه، بعد از شورشی که در خراسان صورت گرفت و حاکم حضرت این شورش را سرکوب کرد، شماری به اسارت درآمدند و آن‌ها را به کوفه نزد امیرالمومنین علیه‌السلام فرستادند.
در بین اینها دو خواهر از یک خانواده نجیب و سرشناس ایرانی بود، آن دو بانو به امیرالمومنین علیه‌السلام عرض کردند که خود شما ما را تزویج کنید. حضرت فرمودند از من سنی گذشته است، اما اگر مایل باشید یکی از شما را به عقد فرزندم حسین علیه السلام در می آورم که همین گونه هم شد و شهربانو که شاهزنان نام داشت به عقد امام حسین علیه السلام درآمد و عنوان شاهزنان از ایشان برداشته شد. چرا که بانوی بانوان دو عالم فقط حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
خواهر ایشان هم به نقلی به همسری محمد بن ابی بکر درآمد و نقل دیگری هم داریم که حضرت آنرا به نرسا بزرگ ایرانی های کوفه تزویج فرمود.
ازدواج بر مبنای این نقل قطعا در کوفه واقع شده است و امام سجاد علیه‌السلام هم متولد کوفه هستند. چون ولادت آن حضرت را ۳۶ یا ۳۸ هجری ذکر کردند و این سال‌ها زمانی است که خاندان امیرالمومنین علیه‌السلام در کوفه حضور دارند.
اما نکته ای که باید توجه داشت این است که هنگام ولادت امام سجاد علیه‌السلام مادر بزرگوار آن حضرت از دنیا می رود و امام سجاد در واقع مادر خود را ندید و یک کنیز آن حضرت را شیر داد و بزرگ کرد. لذا داستان هایی که ساخته شده است مبنی بر اینکه شهربانو در قیام امام حسین علیه السلام حضور داشت و می خواستند او را دستگیر کنند، اما بر ذوالجناح نشست و به سوی ایران گریخت و در کوهی نزدیک ری که الان به کوه بی بی شهربانو معروف است ورود پیدا کرد و کوه بسته شد، از اساس بی پایه و غیر قابل پذیرش است.

*کانال استاد رجبی دوانی

http://uupload.ir/files/r1dv_photo_2018-04-27_19-21-10.jpg




روش اهل‌بیت(ع) مبنای تفسیر قرآن قرار گیرد/ دوری از قرآن؛ مصداق بارز ظلم به نفس


هدایت پرس: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن رمضانی با بیان اینکه متأسفانه افراد زیادی هستند که به هر دلیلی سراغ قرآن نمی‌روند که مصداق بارز ظلم به نفس است، گفت: در تفسیر قرآن کریم، مهم‌ترین مبنا، روش اهل‌بیت(ع) در فهم کلام الهی است.


به گزارش هدایت پرس، حجت‌الاسلام والمسلمین حسن رمضانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در گفت‌و‌گویی  گفت: قرآن کریم انسان را از حضیض کثرات به اوج وحدت و لقاء الله سوق می‌دهد.

وی با بیان اینکه هدف از آفرینش، رسیدن به لقاءالله و عبودیت الهی در همین دنیاست افزود: اگر انسان با مبانی و اصول قرآنی آشنا شود و نسبت به معارف آن حساسیت و اهتمام ویژه داشته و با اعتقاد به آن این مفاهیم را عملیاتی کند در راستای اهداف آفرینش حرکت کرده است.

رمضانی بیان کرد: قرآن کریم هم هست‌ها و نیست‌ها و هم بایدها و نبایدها و آداب و رسوم و مسیر حرکت را مشخص کرده و دست ما را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند؛ البته این دستگیری توسط قرآن عینی و ناطق صورت می‌گیرد چون کسی جز انسان کامل مودب به آداب قرآن کریم نیست.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تاکید کرد: انسان باید برای رسیدن به معارف قرآن، خود را در اختیار انسان کامل قرار دهد و طرز به کارگیری این معارف را هم از آنان بیاموزد همان طور که شاعر گفته است: معنی قرآن ز قرآن پرس و بس/ وزکسی آتش زدست اندر هوس؛ که درواقع تاکید بر نقش قرآن ناطق در فهم قرآن کریم است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی اظهار کرد: این بیت به خوبی به دو نکته اشاره کرده است؛ اول اینکه خود قرآن، مفسر خود آن است که در واقع بحث تفسیر قرآن به قرآن است و در مصرع دوم نیز مصداق مفسر قرآن، کسی معرفی شده است که درهوس خود آتش زده است و مصداق اتم و اکمل و بارز آن، انسان معصوم است و او پس از قرآن می‌تواند هدایتگری قرآن را نشان دهد.

رمضانی با بیان اینکه انسان کامل در برابر قرآن، فانی و سر تا پا، قرآن شده است عنوان کرد: در ادامه شعر آمده است: پیش قرآن گشت قربانی و پست/ تا که عین روح او قرآن شدست/ روغنی کو شد فدای گل به کل/ خواه روغن بوی کن خواهی تو گل؛ یعنی وقتی روغن در گل باشد و گل در روغن فرقی نمی‌کند که تو این یکی را بو کنی و یا دیگری را و قرآن و انسان کامل نیز این طور در آمیخته هستند.

وی ادامه داد: در زمان حضور، وجود انسان کامل و در زمان غیبت، روایات رسیده از ایشان برای ما این نقش را دارند؛ بنابراین سخن کسانی که کفانا کتاب الله گفتند راه را به خطا رفتند و اگر روایات را هم کنار بگذاریم و تنها به قرآن بسنده کنیم باز هم راه خطا رفته‌ایم البته استفاده از روایات هم شرایطی دارد که نباید بی توجه باشیم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و نویسنده آثار عرفانی و قرآنی اظهار کرد: باید پایه را بر روش اهل بیت(ع) در استفاده از قرآن قرار دهیم تا قرآن را به بهانه اهل‌بیت(ع) کنار نگذاریم و اهل‌بیت(ع) را هم به بهانه کافی بودن قرآن برای تفسیر قرآن کنار ننهیم.

رمضانی بیان کرد: وقتی از تفسیر، تاویل و مبانی تفسیری سخن به میان می‌آید قرآن، ساحل و ژرفایی دارد که لغات و مفاهیم آن است؛ امام صادق(ع) در روایتی فرموده‌اند که قرآن بدون سرپرست و قیم کفایت نمی‌کند، چرا که گروه‌های مختلف از جمله مرجئه، قدریه و حتی زنادقه که به قرآن ایمان هم ندارند برای سخن خویش به قرآن استدلال می‌کنند؛ همچنین ایشان تصریح دارند «خداوند هرچیزی را در قرآن، بیان کرده است، به خدا سوگند آنچه که مورد احتیاج مردم بوده را کم نگذارده، تا کسی نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل می‌شد، آگاه باشید همه نیازمندی‌های بشر را خدا در آن نازل کرده است.»؛ بنابراین تمام آنچه برای رسیدن به تکامل و قرب الهی لازم است در قرآن آمده، باطن قرآن نیز ژرفائی دارد که برای رسیدن بدان علم اهل‌بیت لازم دارد و همچنین جزئیات احکام و مطالب مختلف در قرآن است که همان علم خاندان وحی را می‌طلبد. 

وی افزود: این امام همام در روایت دیگری دارند که قرآن دارای عبارات، اشارات، لطائف و حقایقی است که عبارات، فهم عمومی، اشارات، فهم خواص و علما، لطائف دراختیار اولیاء الله است و کسانی که به مقام ولایت رسیده‌اند از آن آگاهند و حقایق نیز از آن انبیاء است که با وحی مرتبطند.

این محقق و استاد حوزه اظهار کرد: مرتبه اول برای عموم مردم است که تلاوتی در کنار کسب و کار و زندگی روزمره خود داشته باشند و مرتبه دوم ویژه علماست که بهره بیشتری می‌برند؛ مرتبه بعد که انسان بخواهد پا را فراتر از ساحل این دریایی بیکران بگذارد نیازمند قلب و دل پاکی است که ولایت است و مرتبه اصلی نیزاین است که قرآن، در وجود انسان نازل و پیاده و انسان، قرآنی شود و بتواند از غوص در این دریا، بهره ببرد.

وی افزود: امام علی(ع) در تعبیری فرموده‌اند که ظاهره عنیق و باطنه عمیق؛ ظاهری زیبا و دلربا و باطنی عمیق و پرمعنا دارد که برخی متاسفانه به ظاهر بسنده کرده و برخی نیز متاسفانه در وضعیت کنونی جامعه ما حتی وارد ظاهر هم نمی‌شوند و پدیده قرآن‌نخوانی رواج دارد که مصداق ظلم به نفس است.

*ایکنا

انتهای پیام




هفت توصیه نورانی از امام کاظم(ع)


هدایت پرس/ به مناسبت سالروز شهادت  امام کاظم (ع)   چند حدیث گهربار از این امام همام راتقدیم مخاطبان می‌کند.


به گزارش هدایت پرس، به مناسبت سالروز شهادت  امام کاظم (ع)   چند حدیث گهربار از این امام همام راتقدیم مخاطبان می‌کند.

*بچه ها بازی کنند

*  قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع)  : تُستَحَبُّ عَرامَةُ الغُلامِ في صِغَرِهِ لِيَكوُنَ حَليما في كِبَرِهِ ؛ بحار الأنوار ، ج ۵۷ ، ص ۳۶۲ 

 پسنديده است كه فرزند در كودكى به بازى و جست و خيز بپردازد تا در بزرگ سالى بردبار و باوقار باشد.

  *مردی استوار از قم

* قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) : رَجُلٌ مِن أهلِ قُم يَدعُو النّاسَ إلَى الحَقِّ يَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ كَزُبَرِ الحَديِدِ ؛ بحار الأنوار ، ج ۵۷ ، ص ۲۶۶  

  مردى از قم مردم را به حق فرا مى خواند و گروهى استوار ، چون پاره هاى آهن ، پيرامون او گرد مى آيند .

*ايمنى يافتگان در قيامت

*  قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) : إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ ؛  الكافى ، ج ۲ ،ص ۱۹۷ .

 خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى كوشند ؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت اند .  

*نداری و دارندگی

 * قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع): مَن وَلَهَهُ الفَقرُ أبطَرَهُ الغِنى ؛  بحار الأنوار ، ج ۷۱ ، ص ۱۹۸ .

 آن كه نادارى حيرانش كند ، توانگرى سرمستش سازد .

*عظمت ماه رجب

*  قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) : رَجَبٌ شَهرٌ عَظيمٌ يُضاعِفُ اللّه ُ فيهِ الحَسَناتَ و يَمحُو فيهِ السَّيِّئاتَ ؛  كتاب من لايحضره الفقيه ، ج ۲ ، ص ۹۲ .

 رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش] نيكى ها را در آن دو چندان و گناهان را پاك مى كند .

*موعظه چشم

* قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) : ما مِن شَى ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلاّ و فيهِ مَوعِظَةٌ ؛ امالی صدوق

 در هر چيزى كه چشمانت مى بيند ، موعظه اى است .  

*در عافیت شکیبا باش

* قَالَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) : الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ ؛ مستدرك الوسائل ، ج ۱۱ ص ۲۶۱ .

 شكيبايى در عافيت بزرگ تر است از شكيبايى در بلا .

*حوزه نیوز




پیشوای جود و سخاوت؛ نوشتاری از آیت‌الله العظمی صافی‌گلپایگانی


هدایت پرس ـ حضرت جواد الائمه علیهم‌السّلام، در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار، و در عظمت و جلالت، زبانزد خاص و عام بود، و شخصيّت‌هاي بزرگ علمي و ديني در برابر او خاضع و فروتن بودند.


به گزارش هدایت پرس، نوشتاری با عنوان « پیشوای جود و سخاوت» از آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت میلاد امام جواد(ع) منتشر شد.

این نوشتار به شرح زیر است:

 

حضرت جوادالائمه علیهم‌السّلام، در اخلاق کریمه و صفات پسندیده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار، و در عظمت و جلالت، زبانزد خاص و عام بود، و شخصیّت‌های بزرگ علمی و دینی در برابر او خاضع و فروتن بودند.

 

 محدّثان بزرگ و علمای عالیقدر، افتخار کسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترین مسایل علمی، او را حلاّل مشکلات می‌یافتند.

 

 من بنده او هستم

 

«علیّ بن جعفر» – که از مشایخ و مؤلفان بزرگ و علمای بنی هاشم و علویّین بود؛ از محضر پدرش حضرت صادق علیه‌السّلام و برادرش موسی بن جعفر و برادرزاده‌اش حضرت رضا علیهم‌السّلام کسب علم کرده و به جلالت و فقاهت و دانش شهرت داشت- وقتی که عمرش در حدود هشتاد سال بود و عمر شریف امام جواد علیه‌السّلام از پانزده شاید سال تجاوز نکرده بود، به امامت ایشان معترف بود؛ به حدّی که دست آن حضرت را می‌بوسید و می‌فرمود: «أنا له عبد؛ من بنده او هستم.»(۱)

 

 مناظره با دانشمندان و پیروزی علمی

 

با اینکه مدّت زندگی امام جواد علیه‌السّلام دیری نپایید؛ و عمر شریفش به بیست و شش سال نرسید، علوم بسیار از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بین آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت؛ مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای که با «یحیی بن اکثم» قاضی القضاة، در حضور مأمون – خلیفه عباسی – و جمعی از بنی‌عبّاس و دیگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بیان کرد که قاضی القضاة، حیران و خجل گشت، و حکم تمام آن شقوق را بیان فرموده؛ سپس از یحیی – طبق پیشنهاد مأمون – مسأله‌ای پرسید که از جواب آن عاجز گردید و حلّ آن مسأله را از شخص امام علیه‌السّلام در خواست کرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عبّاس واضع شد که طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود کمی سن، افضل و اعلم از همه علما است؛ و خداوند متعال او را به این فضیلت و کمال مزیّن کرده است (۲) و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌ای است که بر حسب روایت « ابن شهر آشوب » از کتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسائل مشکل آنها را به طور علمی پاسخ داد.

 

 امامت در کودکی

 

دست‌یافتن بر امامت، پیش از سنّ بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت؛ و در بین امامان، هیچ یک در این سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقه‌دار است؛ و حضرت عیسی و یحیی در کودکی به مقام نبوّت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «اِنّی عَبْدُاللهِ آتانِی الْکِتابُ وَ جَعَلنی نَبِیّاً»(۳) و درباره حضرت یحیی می‌فرماید: «وَ آتَیْناهُ الْحُکْم صَبِیّاً»(۴) این مسأله که علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و کثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است و کتب تاریخی قطعی و معتبر آن را اثبات می‌کند.

 

 از دوران کودکی هر یک از ایشان، حکایات و داستان‌های شگفت‌انگیز بسیاری که حاکی از نبوغ فوق العاده و فعلیّت کمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است؛ حتّی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدّنی آنها سخن می‌گفتند؛ و مثل ابوحنیفه، وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در سن هفت سالگی بودند، از ایشان مسایل فقهی می‌پرسید و پاسخ می‌شنید.

 

 هر کس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنماید و علومی را که در دوران کودکی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه کند، می‌فهمد که این همه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمی‌شود.

 

 علوم بی‌پایان اهل بیت علیهم‌السلام

 

علوم بی‌پایان امیرالمؤمنین علیه السّلام را در همه رشته‌های علوم اسلامی، و حقوق و معارف والهیّات و …، چگونه می‌توان با تحصیل، به دست آورد و کدام مکتب و مدرسه غیر از مکتب خاصّ حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌توانست در آن زمان چنین فارغ التّحصیل داشته باشد و کدام استاد می‌توانست این شاگرد بی نظیر را تربیت کند و غیر از علی علیه السّلام چه کسی می‌توانست علوم نبوّت را حمل کند و باب مدینة علوم نبیّ شود؟

 

 علوم تمام اصحاب و شاگردان مکتب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در برابر علوم علی علیه السّلام قطره‌ای در مقابل دریا بود.

 

 این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نیز تعجّب دارد. مگر سالمندان دیگر ظرفیّت این همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، این گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسایل مردم پاسخ داده اند؟

 

 در این باب فرقی بین کودک هفت ساله و پیرمرد هفتاد ساله نیست؛ هر دو باید استعداد خاص و صلاحیّت تمام و کمال داشته باشند که بتوانند این علوم را اخذ کرده و مُحدَّث به آن شوند.

 

 همان‌گونه که منصور، (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق علیه السّلام گواهی داد که آن حضرت، از کسانی بود که خدا در شأن آن می‌فرماید:

 

 ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا…(۵)

 

هر یک از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند که خدا کتاب و علم کتاب را به ایشان عطا فرمود و هیچ گاه امّت، از چنین شخصیّتی از اهل بیت، محروم نخواهد شد.

 

احادیث «ثَقَلیْن»، «سفینة»، «امان» و حدیث «فی کّل خلف من امتی» وروایات دیگر، همه مبیّن و مؤیّد این موضوع است.

 

 مرور زمان نیز ثابت کرد، غیر از این ذواتِ مقدّسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستنند که علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبتِ خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.

 

 حضرت زین العابدین علیه السّلام بر حسب نقلِ «ابن حجر هیثمی شافعی» وقتی که آیة شریفه:

 

 یآ اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ(۶)

 

را تلاوت می‌فرمود، دعایی طولانی می‌خواند و می‌گفت: «ذَهَبَ آخَرُونَ اِلی التَّقْصیر فی اَمْرِنا وَ احْتَجُّوا بِمُتَشابِهِ الْقُرآنِ، وَتَأَوَّلُوا بِآرائِهِم»(۷) رأی خویش، تأویل نمودند.

 

تا اینکه فرمود: «فإلی مَنْ یَفْزَعُ خَلَفُ هذِهِ الأُمَّةِ، وَ قَدْ دَرَسَتْ اَعْلامُ الْمِلَّةِ، وَ دانَتِ الأمّة بِالْفُرْقَةِ وَ الإِخْتِلافِ، یُکَفِّرُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاللهُ تَعالی یَقُولُ: (ولاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَتْهُمُ الْبَیِّناتُ)(۸)

 

فَمَنِ الْمَوْثُقُ بِهِ عَلی اِبْلاغِ الْحُجَّةِ، وَ تَأْویلِ الْحِکْمَةِ اِلّا أهْلَ (اَعْدالَ خ ک) الْکِتابِ وَ اَبْناءَ اَئِمَّةِ الْهُدی وَ مَصابیحَ الدُّجَی الَّذینَ احْتَجَّ اللهُ بِهِمْ عَلی عِبادِهِ، وَ لَمْ یَدَعِ الْخَلْقَ سُدًی مِنْ غَیْرِ حُجَّةٍ هَلْ تَعْرِفُونَهُمْ اَوْ تَجِدُونَهُمْ اِلّا مِنْ فُرُوعِ الشَّجَرَةِ الْمُبارَکَةِ، وَ بَقایَا الصَّفْوَةِ الَّذینَ اَذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهیراً، وَ بَرَّاَهُمْ مِنَ الْآفاتِ، وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فِی الْکِتابِ»(۹)

 

 این بیانات بلیغ، در نهایت صراحت به این مطلب اشاره دارد که جز ائمّه هدی و پیشوایان و شخصیّت هایی که اعدال کتاب خدا هستند، هیچ کس و هیچ مقامی صلاحیّت رهبری امّت را ندارد و فقط آن بزرگواران محل اعتماد و وثوق و از خطا و اشتباه به دور می‌باشند، و خدا آنان را از هر رجس و آلایش پاک قرار داده و مودّت آنها را بر همه واجب فرموده است.

پی‌نوشت‌ها:

 

  1. اصول کافی، ج۱، ص۳۲۲ ـ تنقیح المقال، ج۲ ص۲۷۲ و۲۳۷٫

 

  1. شرح این مجلس مناظرة تاریخی و بی نظیر، در کتب معتبر اهل سنّت مانند: صواعق، الاتحاف، نور الابصار، تذکرة الخواص و… نقل شده و در کتب شیعه نیز مانند: مناقب ابن شهر آشوب، ارشاد و اعلام الوری و کشف الغمه و بیش از صدها کتاب حدیث و تراجم و تاریخ آمده است.

 

  1. سوره مریم، آیه ۳۰؛ به درستی که من بندة خدا هستم که خداوند به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر گردانیده است.

 

  1. سوره مریم، آیه ۱۲؛ و فرمانِ (نبوت) را در حالی که کودکی بیش نبود، به او دادیم.

 

  1. سوره فاطر، آیه ۳۲؛ پس کتاب را به بندگانی که آنها را برگزیدیم، به ارث دادیم.

 

  1. سوره توبه، آیه ۱۱۹: این افراد با ایمان،

 

  1. و دیگرانی نیز نسبت به شأن و مقامِ ما، راه تفریط را پیمودند و با استناد به متشابهات قرآن و تأویلِ آیات، مطابق رأی خویش، استدلال به عقیده‌شا نمودند.

 

  1. سوره آل عمران، آیه ۱۰۵

 

  1. «پس آیندگان این امت، به چه کسی پناه برند در حالی که بزرگان ملت از بین رفته‌اند و این امت، به پراکندگی و اختلاف مبتلا گشته است تا آنجا که گروهی از مردم، گروه دیگر را تکفیر می‌نماید و خداوند متعال می‌فرماید: و همچون کسانی نباشید که پراکنده شده به اختلاف با یکدیگر افتادند، در حالی که شواهد روشن ما به ایشان رسیده بود.

 

پس چه کسی در ابلاغ و اتمام حجت و بیان حکمت بر این امت پراکنده، مورد اعتماد است؟ آیا فرد دیگری جز دارندگان کتاب فرزندان ائمه هدی و چراغ‌های فروزان هدایت که خداوند، به وجود آنها بر بندگانش احتجاج نموده است، وجود دارد؟

 

آری خداوند، خلقش را باطل رها نکرده و آنها را بدون راهنما نگذاشته است. آیا تو آنها را می‌شناسی و آنها را جز از شاخه‌های درختِ مبارکة امامت و باقیمانده‌های برگزیده‌ای که خداوند، ناپاکی را از آنها دور نموده و آنها را کاملاً پیراسته ساخته و آنها را از آفات و بدی‌ها به دور داشته و دوستی‌شان را در قرآن واجب ساخته است، می‌دانی؟» (الصواعق المحرقة، ص۱۵۰؛ ینابیع المودة، ص۲۷۳)

 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی




فضائل و کرامات امام هادی(ع) در بیان آیت‌الله العظمی مظاهری


هدایت پرس- امام هادي(ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جملۀ آنان، حضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري  مدفون است. او از اعاظم روات است و  حضرت هادي به او خيلي احترام مي‌گذاردند.


به گزارش هدایت پرس، آیت الله العظمی مظاهری در کتاب «زندگانی چهارده معصوم» می‌نویسد:در مورد زندگی نامه امام علی بن محمد الهادی(ع) آمده است: اسم آن بزرگوار علي و كنيۀ مشهور ايشان ابوالحسن الثالث و ابن‌الرضا است و لقب  مشهور آن بزرگوار نقي و هادي است. عمر شريف آن بزرگوار چهل سال بود. در دوم رجب‌المرجب سال ۲۱۴ از هجرت متولد شد وسال ۲۵۴ سوم رجب‌المرجب به دست معتز عباسي العنه‌الله مسموم و شهيد گرديد. مدت امامت آن بزرگوار سي‌ وسه سال است. هفت ساله بودند كه حضرت جواد از دنيا رفت و امامت به ايشان منتقل شد. سيزده سال در مدينه بود كه به امر متوكل عباسي وي را جبراً به بغداد بردند و بيست سال جبراً در بغداد بود، تا اينكه مسموم و شهيد شد. اين مدت سال را گاهي در زندان با شكنجه، و گاهي زندان عادي و گاهي آزاد؛ ولي زير نظر شديد بود و بالاخره بيست سال با مشقت و ظلم بن‌عباس زندگي كرد. حضرت هادي(ع)  با كسي زندگي كرد كه اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه او را شقي‌ترين خلفاي بني‌عباس شمرده است. حضرت هادي با كسي بود كه نه فقط حضرت را زندان مي‌كرد و در  مقابلش قبر مي‌كند و در زندان تاريك او را نگاه مي‌داشت؛ بلكه آب  به قبر ابي‌عبدالله الحسين(ع) بست و آنجا را شيار كرد و قبر حسين(ع) را خراب نمود، و هركه به زيارت حسين مي‌رفت، دست او را قطع مي‌كرد. راستي بايد گفت متوكل عباسي از شقي‌ترين خلفاي  بني‌عباس است. راستي بايد گفت متوكل عباسي از شقي‌ترين خلفاي بني‌عباس است.

حضرت هادي ناظر كارهاي او بود و جز صبر چاره‌اي نداشت. بارها دستور داد كه   نصف شب به خانۀ حضرت هادي بريزند و آنچه در خانه است،‌ ببرند. يكي از قضاياي عجيب اين است كه شبي به خانۀ حضرت ريختند و يك كيسه پول كه مهر مادر متوكل روي آن زده شده بود،‌ پيدا كردند. بعداً معلوم شد كه متوكل مريض بوده و مادرش آن كيسه پول را نذر امام هادي هديه نموده است. متوكل كرامتها و معجزه‌ها از حضرت مي‌ديد؛ ولي تنبه براي او پيدا نمي‌شد، تا بالاخره به واسطه توهيني كه به حضرت نمود،‌  از دنيا رفت.

متوكل چون فتح ‌بن خاقان را به وزارت خود منصوب  كرد، امر نمود كه همۀ بزرگان در ركاب او و  فتح بن خاقان پياده راه مي‌روند. راوي مي‌گويد: «حضرت هادي را ديدم كه در آن  هواي گرم پياده مي‌رود. به ايشان گفتم: نبايد شما را به چنين كاري وادارند. حضرت فرمودند: اينها قصدشان از اين كار استخفاف من است؛ ولي نمي‌دانند كه من از ناقۀ صالح كمتر نيستم.» مي‌گويد اين جمله را نزد بزرگي گفتم. او گفت متوكل بيش از سه روز زنده نيست؛ زيرا خداوند دربارۀ قوم صالح مي‌فرمايد: چون ناقه را پي كردند، بيش از سه روز زندگي نكردند. سه روز تمام نشده بود، كه منتصر عباسي پسر متوكل با چند نفر از غلامان خود وارد جلسۀ متوكل شدند و فتح‌ بن خاقان را با متوكل پاره‌پاره كردند.

فضائل امام هادی(ع)

از نظر نسب،‌ پدري دارد چون جواد و خانواده‌اي چون اهل‌بيت و مادري كه خود حضرت هادي درباره‌اش فرموده است:

عَارِفَةٌ بِحَقّي وَهِيَ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ مَايَقْرُبُها شَيْطانٌ مُريدٌ وَلاَيَنَا لُهاكَيْدُ جَبّارٍ عَنِيدِ وَهِيَ مَطْلُوَبةٌ بِعَيْنِ اللّهِ التَِّي لاَتَنَامُ وَلاَتَتَخَّلَفُ اُمَّهاتِ‌ الْصَّديقِينَ وَالصّالِحِينَ.

مادر من عارف به حق من  است! او از اهل‌ بهشت است؛ زيرا كسي كه عارف به حق امام باشد و او را شناخته باشد، بايد چندين درجۀ ايمان را دارا باشد. بايد مخلص باشد تا شيطان نتواند در او نفوذ كند. بايد مقام لقاء الله داشته باشد،‌ تا در حفظ خداوند باشد. بايد صديقه باشد تا مادر صديق باشد.

از نظر حسب و فضايل و علم ايشان، بهتر است از زبان خود حضرت نقل كنيم. يحيي‌ابن اكثم از حضرت هادي  از معناي اين آيۀ شريفه: وَلَوْ اَنَّ‌ مَافِي اْلاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ‌ اَقْلاَمُ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ‌ اَبْحُرٍ مَانَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّهِ؛ يعني: «اگر آنچه درخت در زمين است قلم شود و دريا مركب شود و هفت مرتبه دريا به وجود آيد، كلمات خداوند تمام‌‌شدني نيست.» پرسيد كه: مراد از كلمات الله چيست؟ حضرت هادي فرمودند: نَحْنُ كَلِمَاتُ اللّه الَّتي‌ِ لاَتُدْرَكَ فَضَائِلُنَا وَلاَتُسْتَقْصَي.

 

ماييم كلمات خداوندي، كه فضايل آنان درك شدني و  تمام‌شدني نيست:

 

كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست

 

كه تركني سر انگشت و صفحه بشماري

 

نوفلي مي‌گويد از امام هادي شنيدم كه مي‌ فرمود: اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه  حرف است كه يك حرف از آن هفتاد و سه حرف، پيش آصف‌بن برخيا بود و توانست تخت  بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن، از يمن به شام آورد! و ما هفتاد و دو حرف از آن  حروف را مي‌دانيم و يك حرف از آن هفتاد وسه حرف، نزد پروردگار عالم به ذخيره نهاده شده است.

معجزات و كرامات امام هادي فراوان است و مورخين آنها را ضبط كرده‌اند؛ از باب نمونه به يكي از آنها اشاره مي‌كنيم:

زني به نام زينب‌كبرا ادعا كرد كه من زينب دختر علي‌ بن ابي طالب هستم. او را نزد متوكل آوردند. متوكل حضرت هادي را احضار نمود كه او را مجاب كند. حضرت فرمود: دروغ مي‌گويد؛ زيرا اگر راست بگويد، بايد درندگان‌ گوشت او را نخورند، براي اينكه گوشت اولاد فاطمه ـ البته اولاد بدون واسطۀ فاطمه‌ـ بر درندگان حرام است. متوكل كه دنبال  بهانه‌اي  براي نابودي حضرت هادي مي‌گشت، از حضرت خواست كه خود آن بزرگوار نزد درندگان و شيرهايي كه خود متوكل نگهداري مي‌كرد، برود. حضرت قبول نمود و رفت، شيران با كمال تواضع اطراف آن بزرگوار را گرفتند و  حضرت آنان را نوازش مي‌كرد! چون حضرت از نزد شيران به سلامت آمد، آن زن به دروغ خود اقرار نمود و خواستند او را پيش شيران بيندازند، كه مادر متوكل شفيع او شد.

http://uupload.ir/files/bkf4_wfewfewrewrew.jpg

روایات و کرامات امام علی النقی(ع)

از امام هادی(ع) روايت شده كه فرموده اند: مَنْ يَتّقِ اللّهَ يُتَّقي وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ يُطاعُ «هركه از خدا بترسد و تقوا پيشۀ خود كند، همه از او مي‌ترسند و از او  حساب مي‌برند،‌ و هر كس كه اطاعت خداوند كند، همه از او اطاعت مي‌كنند.»

اين جمله، جمله‌اي است كه به تجربه اثبات شده است. علاوه بر اينكه آيات و روايات فراواني آن را تأييد مي‌كند، خداوند متعال مي‌فرمايد: اِنَّ الَّذيِنَ آمَنُوا وَعَمِلُواالصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً.

همانا كساني كه ايمان به خدا دارند و كار شايسته مي‌كنند، پروردگار عالم قطعاً محبت آنها را در دلها مي‌ريزد ـ همه مطيع آنها مي‌شوند، بر دلها حكومت مي‌كنند. ـ

امام صادق مي‌فرمايد: مَنْ اَصْلَحَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ دُنْيَاهُ و آخِرَتَهُ.

«هركه ميان خود و خداي خود را اصلاح كند، پروردگار عالم، دنيا و آخرت او را اصلاح خواهد كرد.»

امام دوم مي‌فرمايد: مَنْ اَرَادَ عِزّاً بِلاَعَشِيَرةٍ وَهَيْبَةٍ بِلاسَلْطَنَةٍ فَلْيَخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللّهِ اِلَي عِزً طَاعَتِهِ.

«هركه بدون اينكه عشيره و طايفه داشته باشد، عزت و شخصيت و ابهت در ميان مردم بخواهد، بدون‌اينكه قدرت و سلطه‌اي داشته باشد، بايد از ذلت معصيت به درآيد و لباس عزت اطاعت خداوند بپوشد.»

رسول گرامي(ص) مي‌فرمايد: مَنْ خَاف‌َ مِنَ اللّهِ خَافَ عَنْهُ كُلُّ شَيْءٍ وَمَنْ لَمْ يَخَفْ مِنَ اللّهِ خَافَ عَنْ كُلِ شَيءٍ

«هركه از خدا بترسد، همه از او مي‌ترسند و هر كه از خدا نترسد، از همه چيز مي‌ترسد.» مورخين از خود حضرت هادي(ع) مطالبي نقل مي‌كنند كه فرمايش آن بزرگوار را تأييد مي‌كند، و ما برخي از آنها را اينجا مي‌آوريم. ۱ـ يك نفر شيعه وحشت‌زده خدمت امام هادي آمد و گفت: يكي از سركردگان متوكل، نگين انگشتري نزد او آورده است كه از آن انگشتري بسازم و اين نگين نزد من شكست و دونيمه شد. مي‌دانم كه او مرا مي‌كشد. حضرت فرمودند: اميد است كه خداوند اصلاح كند.

فردا، سركردۀ متوكل كسي را فرستاد كه ميان زنها نزاع است، اگر مي‌شود آن نگين را دو نصف كن و دو انگشتري بساز.

او پول فراواني گرفت و از نگين شكسته دو انگشتري ساخت.

اين سه معناي فرمايش امام هادي(ع): وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ يُطَاعُ يعني؛ «پيوند با خدا، پيوند با اهل‌بيت و توسل به اهل‌بيت، قطعاً همۀ كارها را اصلاح مي‌كند.»

 

۲ـ منصوري شيعه بود؛ اول در دربار متوكل عباسي سمتي داشت و به علت شيعه‌گري مطرود متوكل شد. منصوري مي‌گويد: فقر و فلاكت به من روي آورد. به امام هادي از حال خود شكايت نمودم و گفتم به جرم شيعه‌گري مطرود شده‌ام. حضرت هادي فرمودند: اميد است كه اصلاح شود ان شاءالله.

چون شب شد، متوكل چند نفر را دنبال من فرستاد. در بين راه فتح بن خاقان را ديدم كه منتظر من است و معلوم شد كه متوكل دربارۀ من امر مؤكد نموده است. چون متوكل مرا ديد از من عذرخواهي نمود و پاداش فراواني به من داد و سمتي را كه داشتم، به من واگذار نمود. بعد خدمت امام هادي رسيدم، تشكر نمودم و عرضه داشتم: آيا شما نزد متوكل وساطت مرا نموديد؟ فرمودند: خداوند مي‌داند كه پناهي نداريم جز او، در مهمات به كسي رو نمي‌آوريم جز به او، در سختيها و بلاها اعتمادي نداريم، جزاو، و پروردگار عالم نيز ما را عادت داده است كه چون از او بخواهيم، عنايت كند. اگر كسي اطاعت خداكند و از معصيت او دوري جويد و توسل به اهل‌بيت داشته باشد، خداوند در سختيها به فرياد او مي‌رسد و حق‌تعالي او را محروم نخواهد كرد.

 

۳ـ رسم متوكل اين بود كه هروقت امام هادي وارد مي‌شد، فوق‌العاده به او احترام مي‌كرد. حتي دستور داده بود كه همه در مقابل او متواضع باشند. سعايت‌كنندگان و حسودان به او گفتند كه: تو به دست خودت، خلافت را از ميان مي‌بري.

تا اينكه متوكل فرمان داد كه كسي به حضرت احترام نكند. حضرت وارد شد، همه به او احترام گذاردند و استقبال كردندن! وقتي حضرت رفتند همه از خود مي‌پرسيدند: چه شد؟ همه از يكديگر مي‌پرسيدند: چرا بلند شدي و چرا  استقبال نمودي؟!

 

۴ـ كاتب معتز مي‌گويد: «شبي پيش متوكل رفتيم و او را غضبناك ديديم. او به چند نفر از غلامان ترك خود  امر كرد كه حضرت هادي را بياورند و مرتب زيرلب مي‌گفت: او را مي‌كشم، بدن او را مي‌سوزانم.

 

ناگهان حضرت هادي با كمال شهامت و وقار وارد شد. متوكل تا چشمش به حضرت افتاد، بلند شد و استقبال كرد، تواضع كرد؛ با گفتن يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ؛ يَابْنَ عَمَّ؛ و يا اَبَاالْحَسَنْ؛ به آن حضرت احترام كرد! صورت حضرت را بوسيد و پهلوي خود نشاند و پرسيد: اين وقت شب كجا بوده‌ايد؟ حضرت فرمودند: تو دنبالم فرستاده‌اي! گفت: دروغ گفته‌اند! آنگاه به ما گفت كه: ايشان را مشايعت كنيد.

ما با احترام، حضرت هادي را به خانه رسانديم.»

 

۵ـ علي‌بن جعفر يكي از وكلاي حضرت مي‌گويد: متوكل مرا زنداني كرد و به من خبر دادند كه قصد كشتن تو را دارد. من خدمت امام هادي پيغام دادم كه من به جرم دوستي و نيابتي كه از شما داشته‌ام، در شرف مرگ هستم. لطفي دربارۀ من بفرماييد. حضرت فرمودند: شب جمه درباره‌ات دعا مي‌كنم. صبح جمعه متوكل را تب شديدي گرفت، به‌طوري  كه از خود مأيوس شد. امر كرد زندانيان و من جمله علي‌بن جعفر را آزاد كنند.

اين‌ گونه قضايا دربارۀ اهل‌ بيت و من جمله امام هادي(ع) فراوان است كه ما بايد از آنها پند بگيريم.

در خاتمه بايد متذكر شويم، كه امام هادي(ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جملۀ آنان، حضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري  مدفون است. او از اعاظم روات است و  حضرت هادي به او خيلي احترام مي‌گذاردند. او كسي است كه ايمان را خدمت حضرت هادي به اين‌صورت عرضه داشت: خدا يكي است و شبيه براي او فرض نمي‌‌‌‌‌‌‌‌شود. جسم نيست بلكه  خالق  جسم است. همه‌چيز را خلق نموده است و همه‌چيز به دست او  است و او مالك آنها است. محمد(ص)، پيامبر است و او آخر پيامبران است كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همۀ اديان است. اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌ طالب وصي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين وعلي‌بن حسين و محمد بن علي و جعفربن محمد و موسي‌بن جعفر و علي‌ بن موسي و محمد بن علي و علي‌بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش كه غايب مي‌شود و روزي ظاهر مي‌شود و جهان را انبوه از عدل مي‌كند، بعد از آنكه ظلم انبوه باشد. عبدالعظيم گفت: «اقرار دارم و مي‌گويم دوست شما،  دوست خدا و دشمن شما، دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما، مخالفت خداست. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همۀ آنها  حق است و مي‌دانم كه قيامت آمدني است، و بر واجبات الهي كه نماز، روزه،‌ زكات، حج، جهاد،‌ امر به معروف و نهي از منكر است، اقرار دارم.» حضرت فرمودند:  «اي ابوالقاسم! اين دين پسنديده است، خداوند تو را بر آن ثابت بدارد.»

چيزي كه بايد متذكر شويم، اين است  كه: عبدالعظيم رحمه الله،‌ دين اعتقادي را عرضه داشته و ما بايد به اصول دين و فروع آن اعتقاد داشته باشيم؛ ولي تنها اعتقاد نمي‌تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي(ع) ايمان را چنين فرموده‌اند:  ابودعامه مي‌گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم. آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي برمن حقي پيدا كرده‌اي، براي اداي حقت، روايتي از پدرم كه او از پدرانش و از اميرالمؤمنين و از رسول اكرم(ع) نقل كرده است،  مي‌گويم:

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ اَلاِيمَانُ مَاوَقَّرَتْهُ الْقُلُوبُ وَصَدَّقَتْهُ اْلاَعْمَالُ.

ايمان چيزي است كه در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصديق  مي‌كند.

از اين جهت، در قرآن شريف و روايات اهل‌بيت فراوان ديده مي‌شود كه از افرادي كه مرد عمل نيستند، سلب  ايمان شده است. از جملۀ آن آيات اين سوره است:

اَرَاَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالِدّينِ فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ وَلاَيَحُضُّ عَلَي طَعَامِ الْمِسْكِينِ فَوَيْل‌ٌ لِلْمُصَلَّيِنَ اَلَّذِينَهُمْ عَنْ صَلَوتِهِمْ سَاهُونَ وَالَّذينَهُمْ يُرائُونَ وَيَمْنَعُونَ‌ الْمَاعُونَ.

«آيا كسي را كه دين را تكذيب مي‌كند، ديده‌اي؟! او كسي است كه يتيم را بي‌اعتنا و مسكين را بي‌بهره  مي‌گذارد. واي به كسي كه سهل‌ انگار در نماز است و آنان كه متظاهر و ريا كارند و آنان كه مي‌توانند حوايج ديگران را برآورند و برنمي‌آورند!»

مي‌بينيم كه در اين سورۀ مباركه، از چهار دسته سلب ايمان شده است. بنابراين اعتقاد بدون عمل، كاربردي ندارد؛‌ چنانچه عمل بدون اعتقاد هم جز مشقت بر خود، چيز ديگري را در بر نخواهد داشت.

اين نكته را كه حضرت هادي توجه به آن داده‌اند، خوب توجه كنيم. اعتقاد گاهي به واسطۀ برهان و علم پيدا مي‌شود، نظير اعتقاد غالب مردم كه يا عالم به اصول دين از راه تقليدند و يا عالم از راه برهان‌اند. اين‌گونه اعتقادات گرچه خوب است و آنان را در زمرۀ مسلمانان قرار مي‌دهد؛ ولي معمولاً نيروي كنترل كننده نمي‌تواند باشد. ايماني مي‌تواند انسان را نجات دهد و او را از مهلكه‌ها حفظ كند كه حك شده باشد؛ حالت باشد؛ و به گفته امام هادي(ع): اَلاْيِمَانُ مَاوَقَّرَتْهُ الْقُلوُبُ وَصَدَّقَتْهُ اْلأَعْمَالُ. اين‌گونه ايمان از برهان و علم پيدا نمي‌شود؛ بلكه عنايت خاص خداوندي مي‌خواهد و بايد پروردگار عالم ما را به اين‌گونه ايمان هدايت كند، و هدايت خداوند منوط به لياقت ما است.

ايمان قلبي از راه عمل، اتيان به واجبات و ترك گناه پيدا مي‌شود. قرآن شريف در آيات فراواني به اين نكته توجه مي‌دهد:

قَدْ جَائَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُبينٌ يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ. وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَي النُّورِ بِاذْنِه وَ يَهْدِيهِمْ اِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقيمٍ.

از طرف خداوند نور و كتاب روشن آمد، پروردگار عالم با اين كتاب،‌ افرادي را كه متابعت از خوشنودي خدا كرده باشند، هدايت مي‌كند، و آنان را از ظلمتها به نور مي‌برد و به راه راست راهنمايي مي‌كند.

مي‌بينيم كه در اين آيه تصريح شده است كه عنايت خاص خدا مختص متقين است، و آن عنايت خاص است كه به آن اِيصالِ اِليَ الْمَطْلُوب مي‌گويند، كه مي‌تواند بشر را به سعادت برساند، والا صرف نشان دادن  راه و اعتقاد به آن، كاربردي ندارد و نيروي كنترل‌ كننده نيست. از خداوند متعال چنين ايماني مي‌خواهيم و به حق امام هادي(ع) او را قسم مي‌دهيم،‌ آمينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ.

 

*شفقنا

انتهای پیام




تأملی در سیره و سلوک اخلاقی امام باقر(ع) در کلام آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی


هدایت پرس: تنها به ادعا نمی‌توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه‌ام نمی‌توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومی است پرمحتوا و مسئولیت‌های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.


به گزارش هدایت پرس،پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله العظمی مکارم‌شیرازی یادداشتی از این مرجع تقلید با عنوان “تأملی در سیره و سلوک اخلاقی امام باقر(ع) ” را منتشر کرده ‌است.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

«بی­ شک بیشترین احادیث شیعه‏ که بالغ بر ده ها هزار حدیث می‏ شود از پنجمین و ششمین امام، یعنی محمد بن علی الباقر، و جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام نقل شده است، و این به خاطر آن‏ است که این بزرگواران در شرایطی از زمان و مکان بودند که فشار دشمنان و حکام بنی ‏امیه و بنی‏ عباس بر آنها کمتر بود، به همین دلیل توانستند احادیث زیادی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله به وسیله پدران و اجدادشان به آنها رسیده بود، در تمام ابواب معارف و احکام فقه اسلام از خود به یادگار بگذارند.

هر چند خلفای جور تلاش می‏ کردند مردم را از دانش اهل بیت علیهم السلام بی‏ بهره سازند و خلفای اموی و عباسی با تنگناهایی که برای امامان اهل بیت علیهم السلام ایجاد می­ کردند، فرصت کافی را برای ترویج دین و پرورش شاگردان این مکتب‏ به آنان نمی‏ دادند، اما در همان فرصت­ های به دست آمده به ویژه در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام تعداد زیادی از طالبان دین و دانش از مکتب آن بزرگواران بهره ‏ها گرفته ‏اند.

باید اذعان نمود از آنجا که در اسلام افراد و جوامع انسانی باید از ارزش ­های اخلاقی الگو بگیرند و تابع آن باشند نه این که اخلاق‏ تابع خواست آنها باشد! لذا انسان باید نظر کند که چه علمی را از چه منبعی دریافت می‏ کند، همانگونه که از امام باقر علیه السلام در ذیل قول خداوند تعالی: «فلینظر الانسان الی طعامه» «پس باید نظر کند انسان به سوی طعام خود» آمده است؛ «فلینظر الانسان الی علمه الذی یأخذه عن من یاخذه» «باید انسان نظر کند به علمی که اخذ می‏ کند و متوجه باشد که از چه کسی دریافت می ‏کند»، یعنی مراد از طعام، علم است که طعام روح می‌باشد و این طعام جای تأمل و دقت دارد که از چه کسی و چه منبعی دریافت می‏ شود.

بدین ترتیب باید گفت بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، امامان‏ معصوم علیه السلام به گواهی روایات اخلاقی گسترده ‏ای که از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق‏ بودند؛ که در مکتب آنها مردان برجسته‏ ای که هر کدام از آنها یکی از معلمان عصر خود بودند، پرورش یافتند.

زندگانی پیشوایان معصوم علیه السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنی بر موقعیت اخلاقی و فضائل آنها می باشد. به عنوان نمونه «حذیفة بن منصور» که از یاران امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام بود و درباره او گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ کرده و نبوغ خود را در مکارم اخلاق‏ و تهذیب نفس نشان داد.»

لذا مطابق حدیث شریفی که از امام باقر علیه السلام به صفات شیعیان اشاره نموده است خصوصیات اخلاقی هم چون تواضع در برابر مردم، خشوع در مقابل پروردگار، بسیار به یاد خدا بودن، نماز و روزه را به موقع و با آدابش انجام دادن، نیکی به پدر و مادر، سرکشی کردن از همسایگان، راستی در سخن، تلاوت قرآن، دوری از غیبت و تهمت… به عنوان برخی از ویژگی­ های اخلاقی در میان شیعیان مورد توجه قرار گرفته است.

شفاعت اهل بیت علیهم السلام در گرو اقدام و عمل در «ورع»

گفتنی است در هیچ زمانی عوامل گناه به اندازه عصر حاضر نبوده است؛ در زمان ما شیاطین همه جا پراکنده اند، سایت­ ها، ماهواره­ ها، موبایل­ ها، کتاب­ ها، مجلاّت و… عوامل مخرب و غذای شبهه ناک هم زیاد است، معاملات مشکوک، ربا، رشوه­ خواری­ ها و… و اسباب آلودگی به مال حرام هم زیاد است. در چنین شرایطی باید ایمان و تقوی قوی تر شود، مجالس تبلیغاتی قوی تر شود و باید از تمام عوامل بازدارنده و آنچه ممکن است مؤثّر واقع شود استفاده نمود.

حریز بن عبدالله از فضیل بن یسار نقل می کند که امام باقر(علیه السلام) فرمود: ای فضیل سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنها بگو که من می گویم من نمی توانم از آنها در نزد خدا شفاعت کنم مگر با ورع، پس زبانتان را حفظ کنید و دستانتان را (از آزار دیگران) باز دارید و صابر باشید و نماز را بپا دارید زیرا خداوند با صابران است.

مطابق روایت، امام باقر علیه السلام می فرماید ما افرادی را شفاعت می کنیم که با ورع باشند. اما به راستی ورع به چه معنی است؟.

در تشریح این مسأله باید گفت مقام ورع‏ از تقوا بالاتر است، چون ورع‏ بعد از کامل شدن تقواست. ورع حقیقی آن است که انسان به مقامی برسد که گناه را ترک کند. برخی نسبت به رعایت مکروهات و مستحبات مقیدند ولی نسبت به ترک محرمات، مانند غیبت، حسد، ریاکاری و … بی‏ اعتنا هستند. گاهی یک نگاه آلوده و غلط سر از کفر و نابودی انسان درمی‏ آورد.

به تعبیر دیگر ورع‏ حالتی است که باعث بازداشتن از ارتکاب گناهان می‏ شود، می ‏توان این مسأله را به این صورت تشبیه کرد که جاده معصیت برای بعضی صاف و هموار است و بی‏ هیچ مانعی آن را طی می کنند اما عده ‏ای در این مسیر با موانعی مواجه می ‏شوند. مثلا سیم خاردار، دره، سنگلاخ و … می‏ بینند که طی طریق را برای آنان دشوار می‏ سازد و مانع سیر آنان می‏ شود، ورع نیز نظیر همین موانع، آدمی را از گناه باز می‏ دارد.

به عبارت دیگر، در جاده معصیت، خود را مواجه با موانع دیدن و نیرویی که انسان را به عقب می ‏کشد. به این حالت، ورع و عدالت گفته می شود.

در ادامه، آن حضرت ورع را در حفظ زبان و دست، صبر و نماز خلاصه می ­فرماید چرا که سخن از ورع بود و صبر و صلوات اشاره به نماز و روزه است چون هم روزه و هم نماز باز دارنده است که سپری در مقابل آتش و گناه است.

متأسفانه بعضی برای خودشان مصونیت ­های خیالی قائلند و خیال می کنند که همین که در مسلک شیعیان هستند و اظهار محبّت و دوستی می کنند مصونیّت از عذاب دارند و ائمه علیهم السلام آنها را شفاعت می کنند. لیکن امام باقر(علیه السلام) می فرماید؛ درست است که ما از شما شفاعت می کنیم و در مواقف در کنار شما هستیم ولی شرط آن ورع است.

هم چنین در روایت دیگر، امام محمد باقر علیه السلام به جابر می‏ فرمایند:«ای جابر! محبت ما اهل‏بیت به تنهایی کافی نیست؛ به خدا قسم شیعه ما کسی است که تقوا و اطاعت داشته باشد». تا آنجا که می‏ فرمایند: «به خدا قسم تنها با عمل و پرهیزکاری است که می‌توان به ولایت ما رسید».

محبت؛ اساس و بنیاد دین

بی تردید اساس دین، محبت است، زیرا انگیزه عمل به دستورات الهی، عشق و محبت به خداوند است.

گاه استدلال عقلی انگیزه انسان برای انجام کاری می‏ شود؛ و گاه عشق و محبت، او را وادار به کاری می‏ کند. آیا این دو انگیزه یکسان هستند؟

به عنوان نمونه خداوند برای بقاء نسل بشر علاقه ‏ای بین زن و مرد ایجاد کرد تا نسل بشر ادامه یابد؛ حال اگر قرار بود منطق و استدلال عقلی انگیزه انسان برای بقاء نسل باشد، مثل این که بگوید:«برای بقاء نسل باید ازدواج کرد و فرزندانی به وجود آورد و تمام زحمت ­ها و ناراحتی­ های آن را تحمل کرد» یا بگوید: «چون در پیری و ناتوانی عصای دستی لازم دارم و کسی را می‏ خواهم که مرا کمک کند و حمایتم نماید، پس به­ ناچار باید ازدواج کنم و فرزندانی داشته باشم.» حال از هر ۱۰۰ نفر چند نفر حاضر به ازدواج و تحمل سختی­ ها و ناکامی ­ها و مشکلات فراوان زندگی مشترک و بچه دار شدن می‏ شد؟

لذا عشق و محبت و جاذبه غریزی، انسان­ ها را به سمت ازدواج با همه مشکلاتش سوق می‏ دهد؛ به گونه ‏ای که آنها عاشقانه تمام سختی ­ها را به جان می‏ خرند؛ بلکه تمام عمرشان را به پای فرزندشان می‏ ریزند تا نوزادشان کم‏کم بزرگ شود و راه رفتن بیاموزد، و سخن بگوید. آری، انگیزه عشق و محبت این قدرت و قوت عجیب و خیره کننده را دارد.

اینگونه است که در روایت نورانی از امام باقر علیه السلام می‏ خوانیم:«الدّین هو الحب و الحب هو الدّین»؛ دین محبت است و محبت دین است.

در روایت فوق بر عشق و محبت تأکید شده، نه بر راه پرسنگلاخ برهان منطقی و استدلال­ های عقلی، تا آدمی زودتر به سر منزل مقصود برسد. اگر عاشق شدی خود به خود به سوی اطاعت الهی گام برمی ‏داری، و مشکلات آن را به جان می خری. اگر عاشق امام زمان شدی اطاعت اوامرش و مبارزه با فساد و منکرات، کاری بس آسان خواهد بود. آری، عشق و محبت کارها را سهل می‏ کند. حال آیا دین و آئینی که انگیزه حرکت پیروانش محبت و عشق است، و تمام دینش را محبت و عشق معرفی می‏ کند، آئین خشونت است؟!

اظهار محبت؛ عامل کلیدی در ریزش گناهان

ابوعبیده از اصحاب امام باقر علیه السلام می­ گوید: همراه امام باقر علیه السلام بودم و من (به جهت احترام) پیش از ایشان سوار شدم سپس ایشان سوار شدند زمانی که هم­ ردیف هم قرار گرفتیم حضرت سلام و احوالپرسی کرد همانند کسانی که تازه به هم می رسند و در وقت پیاده شدن پیش از من پیاده شدند و وقتی من هم پیاده شدم و هر دو بر زمین قرار گرفتیم سلام و احوالپرسی کرد همانند کسانی که تازه به هم رسیده اند (راوی می گوید من از این حرکت امام تعجّب کردم و) عرض کردم: یابن رسول الله کاری کردید که کسانی که پیش ما هستند چنین برنامه ای ندارند و اگر یک بار هم احوالپرسی کنند زیاد است حضرت فرمود: آیا نمی دانی مصافحه و دست دادن چقدر ثواب دارد وقتی دو فرد با ایمان با هم ملاقات می کنند و یکی با دیگری مصافحه می کند گناهان آنان همانند برگ درختان می ریزد تا زمانی که از هم جدا شوند.

با تأمل در این روایت باید اذعان کرد متأسفانه در عصر حاضر معمول نیست در مسافرت و هر لحظه با هم سلام و احوالپرسی کنیم لیکن امام در بیان اهمیت و تأکید بر اظهار محبت سه مرتبه کاری را انجام می دهد، تا مردم حداقل یک بار آن را انجام دهند و فراموش نشود، نه آنکه ابوعبیده بگوید یک بار هم پیش ما زیاد است.

لذا باید دانست بر خلاف خشونت وهابی­ های سلفی که یک اقلیّت محدود هستند و جزء برنامه­ های اسلام نیستند، لیکن اسلام اصیل آیین محبّت و دوستی است، همچون صفاتی که امام باقر علیه السلام برای شیعیان بیان فرموده که شیعیان خشن نیستند، بلکه پرمحبت‏ و دارای لطافتند.

با این تفاسیر باید مدعی شد در هیچ مکتبی بر دوستی و محبّت تا این اندازه تأکید نشده است. این برنامه اسلام است که اگر آن را درست به جامعه خود و دنیا معرّفی کنیم، باعث پیشرفت ما خواهد بود.

برکات صله رحم و تبعات قطع رحم

در اسلام به مسأله صله رحم و قطع رحم اهمیّت زیادی داده شده است. از مجموع روایات استفاده می شود از جمله گناهانی که در دنیا دامان انسان­ها را می گیرد قطع رحم است و پاداش صله رحم هم در دنیا داده می شود. لذا امام باقر علیه السلام می فرماید: حضرت علی علیه السلام فرمود؛ زمانی که قطع رحم کنید خداوند اشرار را مسلط بر اموالتان قرار می دهد. و یا آن حضرت در فراز دیگر در حدیثی به میسّر فرمود: ای میسّر چند بار مرگ تو فرارسیده و خداوند اجل تو را به تأخیر انداخت برای این که صله رحم بجا آوردی و مشکلات آنان را حل کردی.

در تبیین این روایات باید گفت از یک سو اسلام طرفدار عواطف است، به خصوص در بین خانواده، فامیل و خویشاوندان باید عواطف بجوشد، در سوی دیگر اسلام می خواهد با صلۀ رحم یک بیمه خانوادگی درست کند. بیمه به این معناست که مشکلات تقسیم بر عموم شود که اگر صله رحم درست انجام شود مشکلات تقسیم می شود و هر کدام صله رحم بجا آورند، مشکلات حل می شود؛ پس صله رحم یک نوع بیمه توأم با محبّت خانوادگی است و مشکلات عمومی از طریق این بیمه فامیلی حل می شود و برنامه ­ای بسیار حساب شده است.

لیکن باید دانست ارحام درجاتی دارند مانند درجات ارث و هر چه نزدیک تر باشند پیوند باید محکم تر باشد و قطع رحم خطرش بیشتر است. بدین ترتیب صله رحم نیز در مورد خویشاوندان نسبی است چرا که رحم اشاره به نسبی ­هاست و دارای مراحلی است یک مرحله از آن دید و بازدید و مرحله دیگر شرکت در شادی ­ها و غم ­های آنان و مرحله دیگر عیادت از آنان است و مرحله دیگر کمک­ های مادّی و جسمی است. از این رو معنی ارتباط رسیدگی به مشکلات است نه صرفاً احوالپرسی و دید و بازدید، لذا صله رحم از بیمار صرفاً احوال­پرسی نیست بلکه اگر کمک مالی لازم دارد باید به او کمک کند.

متأسفانه هر چه دنیا رو به تمدن مادّی می رود این امور و برنامه­ ها کمرنگ می شود و گاه دو برادر به واسطه اختلاف مالی مثلاً بر سر ارث ده ­ها سال از هم قطع ارتباط می ­کنند. این بلای بزرگی است و تبعات بسیار مهمّی دارد.

لذا باید اعتراف نمود دنیای امروز دنیای مرگ عواطف است و در دنیای مادّی جوان ها که بزرگ می شوند ارتباط خانوادگی قطع می شود و وقتی پدر و مادرها پیر شدند جایشان در سرای سالمندان است. بی تردید در دنیای امروز حس و عاطفه از موارد نایاب و یا حدّاقل کمیاب است، به طوری که پدر و مادر بچّه­ ها را ترک می کنند و بچّه­ ها هم پدر و مادر را رها می کنند. وقتی پایه ­های ایمان از بین برود عواطف هم از بین می رود. لذا بسیاری از والدین در سنین کهولت و پیری در جوامع غربی در خانه ­های سالمندان هستند. متأسّفانه در مورد جوامع غربی این آسیب ­ها بررسی نمی شود و فقط به صنایع و ثروت جامعه توجّه می شود.

بنابراین رسالت همگان در جامعۀ اسلامی این است که ارزش­ های اسلامی همچون صله رحم را بها دهیم که سرمایه حقیقی نیز همین است.

ادخال سرور بر قلب مؤمن

یکی از مشکلات مردم که آنها را از کار باز می دارد، حالات غم و اندوه و افسردگی است که برای همه پیش می آید و عوامل مختلفی مانند مشکلات خانوادگی، اقتصادی، جسمی و … دارد. اگر عوامل غم و اندوه تشدید شود به افسردگی که نوعی بیماری است، تبدیل می شود.

لیکن در احادیث اسلامی در مورد لزوم ادخال‏ سرور در قلب مؤمنان به ‏طور خاص، یا انسان‏ها به‏ طور عام، روایات زیادی وارد شده است‏، به نحوی که باب «استحباب ادخال‏ سرور (شاد نمودن دیگران)» از جمله ابواب معروف در آموزه­ های اهل بیت علیهم السلام است که روایات فراوانی را در بر گرفته است؛ از آن جمله است روایت معتبره امام باقر علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله که فرمود: «هر کسی مؤمنی را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و هر کسی مرا خوشحال‏ کند خداوند عزوجل را خوشحال نموده است»؛ (من سر مؤمنا فقد سرنی ومن سرنی فقد سر الله‏).

و در فراز دیگر کلام نورانی امام باقر علیه السلام که می­ فرماید؛ تبسّم المؤمن فی وجه أخیه حسنة و صرفه القذی عنه حسنة و ما عُبد الله بمثل إدخال السرور علی المؤمن؛ تبسّم مؤمن به صورت برادر مؤمنش حسنه است و زدودن آنچه برچهره اوست حسنه است و هیچ عبادتی مانند ادخال سرور بر قلب مؤمن نیست.

لذا اگر مزاح در حد اعتدال و صرفاً برای ادخال‏ سرور و شادمانی در قلب مؤمن و رفع خستگی‏ ها و اندوه ‏ها باشد، و تمام جهات شرعی در آن رعایت گردد به یقین‏ مطلوب است و مورد رضای خدا. زیرا ادخال‏ سرور در قلب انسان نه ‏تنها در سرای دیگر به یاری انسان می‏ شتابد، بلکه در همین دنیا نیز مأموریت دارد که در مشکلات، او را یاری کند و مصائب و حوادث تلخ را به شدت از او دور سازد.

در کنار این مسأله، مقولۀ ایمان به خدا و توکّل به او، یکی از عوامل مهمّی است که جلوی افسردگی را می گیرد، چرا که شخص با ایمان، خدا را کسی می داند که مشکل ترین مشکل ­ها برای او آسان است، کسی که چنین فکر کند مأیوس نمی شود چون در هر قدمی فرجی است و خدا می تواند همه چیز را دگرگون کند؛ حال اگر ضعیف النفس باشد با اندک مشکلی مأیوس و ناراحت می شود، حال اگر مطابق روایت با لفظ یا با عمل او را خوشحال کند از هر عبادتی بالاتر است.

سخن آخر

در خاتمه شایسته است در این روایت تأمل نماییم؛ فردی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: «الحمدالله شیعیان شما خیلی زیاد هستند» امام علیه السلام نگاه پرمعنایی به او کرد و فرمود: اینها که می‏ گویی شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام می‏ دهند؟ آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهی دارند و به آنها رسیدگی می‏ کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادی که شما آنها را شیعه‏ می‏ خوانید، خطاها و اشتباهات خطاکاران را می‏ بخشند و آنها را مورد عفو و گذشت قرار می‏ دهند، (یا آنها را چندین برابر مجازات می ‏کنند و زجر می‏ دهند!؟) آیا اینها مواسات دارند؟ خوشبختی‏ های خویش را بین همدیگر تقسیم می‏ کنند (شادی­ هایشان را با هم قسمت نمایند)؟

آن مرد وقتی این ویژگی­‌ها را شنید شرمنده شد و پاسخ منفی داد. سپس حضرت فرمود: چنین افرادی شیعه نیستند؛ شیعه کسی است که آنچه را گفتم عمل کند.

آری، شیعه باید راهب شب و شیر روز، انسانی هوشیار و فهمیده و زرنگ باشد، به فقراء و نیازمندان کمک کند و از خطای خطاکاران درگذرد و دیگران را در شادی ­های خود سهیم کند.

چه خوب است که همه ما بدانیم تحت این نام مقدّس یعنی «شیعه اهل البیت علیهم السلام» چه مسئولیّت­‌های بزرگی بر عهده ما نهاده شده است، تنها به ادّعا نمی توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه ام نمی توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومی است پرمحتوا و مسئولیت ­های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.»

انتهای پیام




علت چرایی بدون حرکت بودن حروف مقطعه در قرآن کریم

آیت الله قرهی پاسخ دادند؛
علت چرایی بدون حرکت بودن حروف مقطعه در قرآن کریم


هدایت پرس/ آیت‌الله قرهی در آخرین جلسه درس تفسیر خود به نکته مهمی در باب بدون حرکت بودن حروف مقطعه در برخی سوره‌های قرآن اشاره کردند که مشروح آن در ادامه می‌آید.


به گزارش پایگاه تحلیلی هدایت پرس، آیت‌الله روح‌الله قرهی، مؤسس و تولیت حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران شب گذشته، ۲۰ اسفند ماه در جلسه هفتگی تفسیر سوره ناس در ادامه شرح واژه «رب» در این سوره گفت: در جلسات قبل به معانی مختلف رب پرداختیم و بیان شد که «ربی» که پروردگار عالم در این سوره بیان کردند همه معانی رب را شامل می‌شود.
وی به معانی مختلف رب اشاره کرد و افزود: رب در این سوره همه معانی را شامل می‌شود؛ پادشاهی، مالک بودن، هم آنچه راجع به معنا‌شناسی واژه رب است، هم اولوهیت، هم پرورش، صاحب اختیاری و نیز همه معانی دیگری که مربوط به رب است.
این استاد درس خارج حوزه علمیه با اشاره به آیه ۴۲ سوره یوسف که می‌فرماید «وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ» گفت: در قرآن کریم رب به عناوین مختلفی بیان شده که در این آیه عنوان رب به پادشاه و سلطان تبیین شده است.
آیت‌الله قرهی در ادامه به بحث واژه «ناس» در این سوره پرداخت و گفت: واژه بعدی ناس است؛ سؤالی که مطرح می‌شود این است که چرا خداوند عنوان ناس را با الف و لام تببین فرمودند. ناس در مباحث لغت‌شناسی، اسم جمع و به معنای مردم است که اصلش اناس بوده که جمع شده، انسه از اِنس، اُنس و اَنس است.

http://uupload.ir/files/gik1_photo_2018-03-13_13-24-32.jpg
آیت‌الله قرهی تصریح کرد: بعضی از کتب لغت بیان می‌کنند که بین اُنس و اَنس فرقی جزیی است، اما حقیقی نیست. اما صاحب مجمع‌البیان می‌گوید «بین آن‌ها فرق حقیقی هم هست»، چون انسان از بعضی نسیان است و اگر نسیان نباشد، باید اَنس باشد اما اِنس است، چون جسمی که به روح و روحی که به جسم اُنس دارد، است و این انیست است.
این استاد درس خارج حوزه بیان کرد: حالا یک تفاوت دارد این که در اُنس، اُنس گرفتن وجود دارد اما امکان دارد بین دو شیء متفاوت باشد، مثلا گاهی انسان با یک حیوان اُنس پیدا می‌کند که این اُنس بین دو جنس مخالف با هم سنخیت ندارد. اما در اِنس صورت ظاهر جسم و روح با هم متفاوت است اما علت جذب شدن است، چون مجذوبه این ارتباط را دارد که با هم آمیخته شده و از هم جدا نیست.
آیت‌الله قرهی برای روشن شدن بحث به مثال حل شدن شکر در آب اشاره و بیان کرد: ببینید شما وقتی شکر را در آب حل می‌کنید، مجذوب است، آب هم شیرین است و آن شیرینی خاص شکر از ذات خود آب نیست، بنابراین این مجذوب شده و تفکیک آن هم وقتی مجذوب شده امکان پذیر نیست مگر با تبخیر، که آن هم چقدر ممکن است که بحثی جدا است. بنابراین این مجذوب شدن مال اِنس است که جسم و روح را با هم دارد. چون روح و جسم با هم منزوج است و با هم اُنس دارند که عنه یکی هستند.
آیت‌الله قرهی اظهار کرد: وقتی دو نفر به همدیگر می‌رسند و با هم حرف می‌زنند، این حرف زدن آیا از روح و جان صادر شده و از مخرج دهان جسم بیرون آمده است؟ یا اینکه آیا اصل حرف زدن از جسم است؟ یا نه جسم، عامل آن برون آمدن سخن است. یا نگاه هم همینطور است که در ظاهر این چشم است که دیده است، حالا آیا این دیدن به‌وسیله چشم بوده یا چیز دیگری بوده است؟ کور مادرزادی نقاشی می‌کرد اما او چشم نداشت ببیند بلکه بر اساس لمس، درختی را لمس می‌کرد و آن را با لمس می‌دید و نقاشی می‌کرد، لذا گاهی چشم به دست می‌آید و لمس می‌کند و در ذهنش تصویرسازی می‌کند. پس چشم عامل خروج آن رؤیت است.
چرا ناس در این سوره با الف و لام آمده است؟
آیت‌الله قرهی در ادامه شرح واژه ناس به علت الف و لام دار بودن ناس اشاره و بیان کرد: در قرآن اصلا ناس بدون الف و لام ذکر نشده است. مرحوم آیت‌الله استرآبادی در شرح کافیه می‌فرماید «کوثر وقتی الف و لام بر سرش آمد، یعنی اطلاق هر آنچه خداوند دارد، یعنی کثرت شیء را می‌رساند. بنابراین وقتی برای الکوثر الف و لام آمد، یعنی اطلاق و در باب معنایش نیز یعنی هر چه از باب عطا بوده خداوند به حبیبش عطا کرده است، اما اجر یعنی مزد و پاداش کار کردن چیزی است که مزد می‌دهند. پس خداوند عالم می‌خواهد بگوید من انسان را به روح و جسم منزوج کردم، الف و لام را آورد که بگوید منزوج است.
جسم و روح در معاد با هم می‌آیند
آیت‌الله قرهی اظهار کرد: اما عنوان ناس را که بیان می‌کند، یک معنای عموم دارد که پروردگار عالم مردم را برای روزی که در آن تردیدی نیست، جمع خواهد کرد، لذا به خاطر همین است که بعضی از بزرگان هم می‌گویند انسان معادش جسمانی است یعنی جسم و روح هر دو با هم می‌آیند. خداوند پروردگار عالم به قادریت خودش جسم را به جوانی می‌آورد و این جوان آوردن علت دارد، چون یکی در خود بهشت ورود پیدا می‌کند پس لذتی که می‌برد در جوانی است و اتفاقا در عذاب هم همین است که با جوانی وارد می‌کند.
چرا حروف مقطعه در قرآن بدون حرکت هستند؟
آیت‌الله قرهی با اشاره به حروف مقطعه قرآن نکته مهمی را متذکر شد و گفت: نکته‌ای که باید دقت کرد این که هر کدام از این حرکات حروف در قرآن یک معنایی دارد، لذا خداوند متعال حروف مقطعه را بدون حرکت گفته چون خواسته همه معانی را در آن تبیین نماید؛ بنابراین عظمت قرآن هم در همین است.
آسان بودن تحریف قرآن و تحریف‌ناپذیر بودن آن/ تلاش صهیونیست در تحریف قرآن
آیت‌الله قرهی به تحریف‌ناپذیر بودن قرآن اشاره و بیان کرد: بیان شده که قرآن تحریف‌ناپذیر و بیان شده که قرآن تحریف نشده است، اما جالب این که خیلی راحت می‌شود قرآن را تحریف کرد، چون با این حرکات روی حروف می توان آن را تحریف کرد اما با این حال قرآن تحریف نشده است.
تولیت حوزه علمیه امام مهدی(عج) با اشاره به تلاش صهیونیست‌ها برای تحریف قرآن از طریق تغییر دادن حرکات حروف، اظهار کرد: چند سال قبل صهیونیست‌ها در بنگلادش ۵۰۰ هزار قرآن را چاپ و توزیع کردند که در این قرآن، صهیونیست‌ها هیچ کدام از حروف قرآن را تغییر نداده بودند بلکه حرکات حروف را تغییر داده بودند، که از طریق تغییر حرکات، معنا تغییر پیدا کرده بود؛ بنابراین اگر یک حرکت در یک سوره تغییر کند، محتوای کل سوره عوض می‌شود.
وی ادامه داد: جالب این که مسلمانان بنگلادش با اینکه سواد علمی چندانی ندارند، اما اکثرا حافظ قرآن هستند، این حفظ قرآن چه برکاتی داشت که آن‌ها سریع متوجه این شیطنت صهیونیست‌ها شده بودند و سریع قرآن تحریف شده آن‌ها لو رفت و نسخه‌های آن جمع‌آوری شد.
توصیه به انفاق در روزهای پایانی سال
آیت‌الله قرهی در بخش دیگر سخنانش با اشاره به روزهای پایانی سال توصیه به انفاق کرد و گفت: روزهای آخر سال بوده و رسم است که مردم لباس نو برای خود می‌خرند، نکند در این روزها من و شما برای فرزندان خود لباس بخریم اما دیگران را، فامیل و همسایه را فراموش کنیم.
وی ادامه داد: نکند دیگری نتواند چیزی بخرد و ما را با لباس نو ببیند و یک آه بکشد. ما می‌توانیم به جای دو دست لباس، یک دست لباس برای فرزندانمان بخریم و یک دست دیگر هم برای خانواده‌های نیازمند بگیریم و آن وقت چقدر لذت‌بخش است که دیگری را خوشحال کرده‌ایم.
به یکدیگر کمک کنید، نگویید مگر دولت نیست
آیت‌الله قرهی با توصیه به اینکه به یکدیگر کمک کنید و نگویید مگر دولت نیست، گفت: بعضی‌ها ندارند و خیلی عجیب هست. در روایات داریم که خدا دوست دارد مردم خودشان دست یکدیگر را بگیرند، نگویید دولت مگر نیست، من کاری به دولت‌ها ندارم و بحثم سیاسی نیست، روایت می‌گوید «مردم باید دست یکدیگر را بگیرند»، در حد وسع خودمان به دیگران کمک کنیم آن وقت لذت‌بخش می‌شود.
وی ادامه داد: وقتی به یکدیگر کمک کردید و به فکر همدیگر بودید در آن لحظه تحویل سال که می‌گویید «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال»، آن موقع جدی خداوند به شما احسن الحال را عطا می‌کند، حتی آقا جان، امام زمان(عج) هم به شما عنایت می‌کند.
این استاد حوزوی افزود: وضعیت اقتصادی خراب است، خیلی‌ها بیکار شده‌اند، نکند در این روزها ما به فکر همسایه و فامیل خویش نباشیم، اصلا بی‌خیال آن‌ها باشیم و حواسمان به آن‌ها نباشد و آن‌ها آهی بکشند که آن آه دودمان ما را می‌سوزاند، محترمانه دست همدیگر را بگیرید و به هم بدون منت کمک کنید.
دعا جهت ظهور حضرت حجت(عج) در لحظه تحویل سال
آیت‌الله قرهی در پایان توصیه کرد: در لحظه تحویل سال دعای اصلی همه مردم درخواست ظهور حضرت حجت(عج) باشد، که به جد اگر درخواست کنید و آقا جان بیاید در انسان تحول حقیقی ایجاد می‌شود. تا آقا جان نیاید به آن حال حقیقی نمی‌رسیم، پس بدانید فرج و گشایش تمام کارهای من در فرج امام زمان(عج) است؛ پس مهمترین دعایتان دعا جهت ظهور آقا جان باشد.

به قلم امیرمحسن سلطان احمدی

انتهای پیام/